کد خبر : 1852

نگاهی به گران‌ترین شکست تاریخ سیاسی آمریکا

کارزار مایکل بلومبرگ را می‌توان با همان جمله کلیشه‌ای درباره تکرار تاریخ توصیف کرد. کمدی بلومبرگ، تکرار تراژدی دونالد ترامپ بود.

کارزار مایکل بلومبرگ را می‌توان با همان جمله کلیشه‌ای درباره تکرار تاریخ توصیف کرد. کمدی بلومبرگ، تکرار تراژدی دونالد ترامپ بود. میلیاردری که با تکیه بر ثروت شخصی‌اش تصور می‌کرد می‌تواند در حزبی که نسبت چندانی با تفکرات و تحولات آن ندارد و حتی پیشتر عضو حزب رقیب آن بوده، بر همه جنجال‌ها و سوابق عجیب و غریبش غلبه کند و نامزدی و سپس ریاست‌جمهوری را به دست بیاورد. با این تفاوت که اگر ترامپ پاسخی مناسب برای درماندگی‌ها و نارضایتی‌های بخش مهمی از بدنه حزب جمهوری‌خواه بود، بلومبرگ پاسخ هیچ سؤالی در حزب دمکرات نبود.

بلومبرگ زمانی وارد رقابت شد که به نظر برخی می‌رسید بایدن روبه‌افول است و از میانه نامزدهای میانه‌روی باقیمانده در صحنه، در صدرشان پیت بوتجج و ایمی کلوبشار، توانایی پرچم‌داری موفق این جریان را ندارند. ورود بلومبرگ با تلاش‌های پشت‌صحنه برخی از حامیان مالی میانه‌روی حزب همراه بود اما همان زمان هم این سؤال مطرح شد که اگر بناست پول و حمایتی پشت سر نامزدی میانه‌رو جز بایدن قرار بگیرد، چرا کلوبشار که صلاحیت‌های بسیاری دارد و همین حالا هم در صحنه رقابت است انتخاب نشده و به جای آن گزینه‌ای وارد رقابت می‌شود، آن قدر دیر که حتی نمی‌تواند در چهار رقابت اول شرکت کند. سؤال این بود که آیا بلومبرگ می‌تواند بعد از موج‌های احتمالی که در آیوا، نیوهمپشایر، نوادا و کارولینای جنوبی شکل می‌گیرند، تازه از راه برسد و به گزینه‌ای جدی تبدیل شود؟ بلومبرگ البته تمام سرمایه‌گذاری‌اش را روی سه‌شنبه بزرگ گذاشت و از جیب خودش، تا توانست خرج تبلیغات تلویزیونی و غیرتلویزیونی کرد و در این میان، رکوردهای تاریخی را خرد کرد. هزینه کارزار بلومبرگ به مراتب فراتر از دیگر ثروتمند حاضر در رقابت، تام استایر بود و البته بیشتر از ثروتمندان دیگری که پیشتر در این صحنه بودند، یعنی میت رامنی و دونالد ترامپ. پاسخ نهایی آن سؤال را البته حالا می‌دانیم، یک «نه» قاطع.

اما مسئله فقط دیررسیدن بلومبرگ نبود. مسئله این بود که مشخص نبود بلومبرگ بناست کدام حفره را در رقابت پر کند و کدام سؤال و احساس پاسخ نگرفته را پاسخ دهد. در حزبی که بخشی از بدنه‌اش در حال حرکت به سمت چپ هستند، او یک محافظه‌کار تمام‌عیار بود. کسانی که به دنبال بالابردن یک نامزد زن بودند، در آقای بلومبرگ جذابیتی نمی‌یافتند. آن‌هایی که خواهان نوشدن صحنه سیاسی بودند، پیرمردی مثل بلومبرگ را نمی‌پسندیدند. کسانی که به دنبال پیشبرد حقوق اجتماعی از طریق قدرت حزب دمکرات بودند، شهردار سابق نیویورک با پرونده تاریکش در رفتار با اقلیت‌های نژادی را منفور می‌داشتند و سوابق حرف‌های اهانت‌آمیز کهنه‌اش درباره زنان نیز ماجرا را بدتر می‌کرد. او در عین حال یک دمکرات کلاسیک هم نبود. مهم‌ترین جایگاه سیاسی بلومبرگ، سه دوره شهرداری نیویورک بوده‌است که در دوره آن او به عنوان دمکرات رقابت نمی‌کرده‌است. جمهوری‌خواه اسبق و مستقل سابق، چه طور می‌توانست مدعی پرچمداری هویت حزب دمکرات باشد. بلومبرگ جذابیت و محبوبیت شخصی بالایی هم نداشت.

او مثل بایدن، چهره آشنا و مستمر چندین ساله حزب دمکرات نبود،  مثل بتو اوروروک و پیت بوتجج ستاره تروتازه و محبوب دمکرات‌ها نمی‌شد، مثل کلوبشار، کوله‌بار تجربیات موفقیت‌آمیز سیاسی در مناطق مهم سیاسی آمریکا و نقش‌آفرینی‌های تأثیرگذار در سنا را نداشت، مثل الیزابت وارن، تخصص علمی و سابقه ایجاد تحول واقعی در ساختار حکومتی ایالات متحده را نداشت، مثل برنی سندرز، پرچم‌دار تفکری تازه نبود و سوابق چنددهه‌ای از استمرار در مواضع سیاسی نداشت، او حتی مثل اندرو ینگ حرف تازه‌ای هم برای گفتن نداشت. پیرمرد حزب‌عوض‌کرده سفیدپوست زن‌ستیز ضداقلیت‌های نژادی، فاقد جذابیت‌های شخصی و سوابق درخشان، فاقد برنامه‌ای نو و حرفی تازه و حتی بدون استدلال واضحی درباره علت انتخابش، تنها پول داشت و او البته تا توانست از آن مصرف کرد، با این تصور که می‌تواند در میانه راه بقیه رقبا را غافلگیر کند.

اما غافلگیری واقعی کارزار بلومبرگ این بود که هیچ غافلگیری واقعی در کارزار او رخ نداد. حضور کوتاه او در مناظره‌ها فرصت همبستگی همه رقبا در حملات خوردکننده به او شد و نمایش ناتوانی مطلقش در دفاع از خود. در روز کارزار انتخاباتی نیز او به هیچ جا نرسید و هیچ اتفاقی را صورت نداد. کارزاری آن قدر بی‌منطق، خیلی منطقی تمام شد: گزینه‌ای که اهرمی برای پیروزی نداشت، باخت و رفت.

 

ارسال نظر