کد خبر : 7287

روح‌اله نخعی| روزنامه‌نگار

تکرارشده‌ترین عبارت مصاحبه‌های فوتبالی این است: «این بازی مثل همه بازی‌ها سه امتیاز دارد.»

پیام نو| «به هر حال جمهوری‌خواهان و دمکرات‌ها برای ایران با هم فرقی ندارند.» «رؤسای جمهور آمریکا هیچ وقت یک دوره‌ای نمی‌شوند و دوره دوم هم رئیس‌جمهور برنده است.» «تغییر رئیس‌جمهور تأثیری در سیاست‌های آمریکا ندارد.» «روسای جمهور بین دو حزب عوض می‌شوند، دو دوره جمهوری‌خواه، دو دوره دمکرات.» «سیاست‌های کلی آمریکا در همه زمینه‌ها و همیشه ثابت است.» «همه‌اش ظاهرسازی است.» «اختلاف واقعی با هم ندارند.» «آمریکا نزدیک انتخابات به جایی حمله می‌کند.» «ترامپ واقعا کرونا ندارد و دارد نزدیک انتخابات تظاهر می‌کند.»

این جملات را احتمالا پیشتر جایی شنیده و خوانده اید، شاید با کلمات متفاوت و احتمالا مفصل‌تر از این‌ها. اما به جز جمله آخر، بقیه را هر زمان در طول چند دهه گذشته ممکن است شنیده باشید. قبل از هر انتخاباتی، همین عبارت به عنوان تحلیل وضعیت رقابت و صحنه سیاسی آمریکا منتشر می‌شوند و تکرار. گاهی از زبان و قلم تحلیلگران و کارشناسان و روزنامه‌نگاران حرفه‌ای و گاهی از زبان کسانی که صحنه سیاسی آمریکا را نهایتا چهارسال یک‌بار و از روی چند تیتر دنبال می‌کنند.

فوتبال‌دوستان با این صحنه آشنا هستند اما کسانی که فوتبال را دنبال نمی‌کنند احتمالا ندیده اند مصاحبه‌های مربیان تیم‌های مختلف لیگ فوتبال ایران و حتی کارشناسانش، قبل از بازی‌ها را. تکرارشده‌ترین عبارت در این مصاحبه‌ها این است: «این بازی هم مثل همه بازی‌ها سه امتیاز دارد.» این عبارت را علی پروین که زمان کودکی نگارنده مربی پرسپولیس بود به کار می‌برد و هنوز هم هر از گاهی بر زبان مربیان و کارشناسان جاری می‌شود. عبارتی که عمل هیچ داده جدیدی به مخاطب نمی‌دهد، بر دانش و اطلاعات شنونده چیزی نمی‌افزاید، هیچ برداشت و اثری از وضعیت فعلی و اتفاق پیش رو در آن راهی نیافته و بلکه احتمالا، اگر به همین شکل پذیرفته شود، مخاطب را گمراه نیز می‌کند و او را از جزئیات و ظرافت‌ها و بلکه حقایق بزرگی که وجود دارند، غافل.

اما گفتن این‌ها آسان است. امن است. چون تکرار شده است و می‌شود و چیزی شبیه اجماع روی آن وجود دارد، به چالش چندانی هم کشیده نمی‌شود و اساسا حتی شاید توجه خاصی هم برنیانگیزد، چون خب، همه این‌ها را می‌دانند. «دست همه در یک کاسه است» و «همه سروته یک‌کرباسند» اساسا نه فقط درباره آمریکا که درباره همه مسائل سیاسی در ایران از محبوب‌ترین واکنش‌ها و تحلیل‌ها هستند که مثل فست فود، آماده و فوری در دسترس اند، هر چند اگر مثل فست فود، ضررشان بیش از سودشان باشد و ارزشی در تغذیه دریافت‌کننده نیافزایند. هر کس هم با این عبارات در همه زمینه‌ها مخالفت کند، بلافاصه مشخص می‌شود که ساده‌لوح است و بی‌خبر.

با احترام به همه بزرگان و همکاران و کارشناسان این عرصه اما نگارنده لازم می‌داند از این تریبون کوچک عاجزانه درخواست بازنشستگی این تحلیل‌ها را عرضه کند، چون ذات رویکرد بنیادینی که منجر به صدور آن‌ها می‌شود، با منطق تحلیل و کار رسانه‌ای در تناقض آشکار است. اگر چند جمله برای تحلیل همه اتفاقات از قرن گذشته تا امروز کارآیی قطعی دارند، پس چه نیازی به رسانه و کارشناس که هر بار به صحنه بیاید؟ همین‌ها را مردم به خودشان می‌گویند.

واقعیت اما، به‌خصوص در سال‌های اخیر با تمام توان تلاششان را کرده بر سر ما فریاد بزند که خیر! چیزی ثابت نیست. چیزی قطعی نیست و چیزی صددرصدی نیست. نه‌تنها در سطح جزئیات و ظرافت‌ها که در سطح کلیات و مسائل عمده و کلان نیست ما در دهه‌ها، سال‌ها و حتی ماه‌های اخیر بارها با این موضوع مواجه شده ایم و به نفع خودمان است، دست از این روایات جعلی کهنه برداریم و اجتهادی تازه کنیم!

انقلاب ایران که نقطه آغاز حاکمیت امروز در ایران است، خود به‌تنهایی در میانه یک رقابت انتخاباتی آمریکایی قرار گرفت و یک رئیس‌جمهور دمکرات، یعنی جیمی کارتر را به نفع یک رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه، یعنی رونالد ریگان که از اسطوره‌های جمهوری‌خواهان بوده و هست، زمین زد و او را یک دوره‌ای کرد. بله تاریخ ایران معاصر با یک رئیس‌جمهور یک دوره‌ای آغاز شد. پس از ریگان، نه یک دمکرات که دوباره یک جمهوری‌خواه یعنی جورج اچ دبلیو بوش به قدرت رسید و او نیز مانند کارتر، چهارسال پیشتر ساکن کاخ سفید نماند. جورج دبلیو بوش، فرزند او که پس از رقیبش کاخ سفید را پس گرفت، ایران را یکی از اعضای «محور شرارت» خواند، هر چند با همین ایران تماس‌هایی داشت. باراک اوباما، جانشین او اما بی‌سابقه‌ترین تعاملات را با همان ایران شکل داد، گرچه تحریم‌های همه‌جانبه و سنگینی هم اعمال کرد. دونالد ترامپ، پس از باراک اوباما، نه‌تنها تمام دستاوردهای او در زمینه ایران که سابقه تعاملات او و بلکه رؤسای جمهور پیش از او با کشورهای اروپایی را نیز دور ریخت. اگر در زمان جنگ عراق، بوش پسر بریتانیا و اسپانیا را در حمله همراه خود می‌کرد، اوباما اروپایی‌ها را اول پای میز تحریم ایران و بعد در زمان امضای توافق بی‌سابقه هسته‌ای با عضو سابق محور شرارت، همراه خود کرد تا بعد از ترامپ، به مشورت و نظر آن‌ها توجه نکند، توافقاتش با آن‌ها را به هم بزند و حتی آن‌ها را به تحریم و تقابل تهدید کند. مسکو در همین دوران زندگی ما از پایتخت دشمن شماره یک آمریکا، به مرکز تلاش برای رفع تنش‌های کهنه شرق و غرب تبدیل شد، در یکی دو جنگ حتی همراستای آمریکا عمل کرد، در جنگ‌های بعدی در اردوگاه مخالف قرار گرفت، در انتخابات آمریکا دخالت کرد، رئیس‌جمهورش را کنار رئیس‌جمهور آمریکا فرستاد تا ساکن کاخ سفید حرف او را بر تحلیل و تشخیص اف‌بی‌آی و سیا ارجحیت دهد و باز برای جان سربازان آمریکایی در افغانستان جایزه تعیین کرد. بین گزینه‌هایی که در انتخابات پیروز نشدند تا جای هر کدام از این نام‌ها به کاخ سفید بروند، هیلاری کلینتون دمکرات، حامی مداخله نظامی در تنش‌های داخلی کشورهای جهان سوم بوده است و ران و رند پال، پدر و پسر لیبرتارین در حزب جمهوری‌خواه، مخالف هر گونه دخالت این چنینی در بقیه دنیا. میت رامنی، رقیب باراک اوباما آن چنان حمایت اسرائیل را با خود داشت که نخست‌وزیر اسرائیل در حمایت از او رسما علیه رئیس‌جمهور وقت موضع گرفت و برنی سندرز، رقیب جدی دو نامزد اخیر دمکرات‌ها، مخالفان اسرائیل را به عنوان نمایندگانش به جلسات تنظیم سیاست‌های حزب می‌فرستاد و پرچم فلسطین را در تجمعاتش می‌دید. کلینتون مدعی اول عنوان اولین رئیس‌جمهور زن آمریکا یک نئولیبرال جنگ‌طلب بوده و هست و الیزابت وارن یک اقتصادشناس چپ‌گرا. تولسی گبرد دمکرات و دونالد ترامپ جمهوری‌خواه، از معدود سیاستمداران آمریکا هستند که درباره بشار اسد، حرف‌های مثبتی برای گفتن داشته اند. جان بولتون، پرچم‌دار دشمنی با ایران، یار غار و از مشاوران و تصمیم‌سازان اصلی سیاست خارجی جورج دبلیو بوش جمهوری‌خواه بود و یک رئیس‌جمهور بعد، او با دونالد ترامپی که به مراتب تندتر از بوش و به بولتون نزدیک‌تر بود، نتوانست به همکاری ادامه دهد. ترامپی که تندروتر از بوش است اما برخلاف رئیس‌جمهور حمله به عراق، بارها و بارها از اقدام نظامی خودداری کرد. روند منجر به حمله به عراق در اوایل همین قرن میلادی، با حمایت تمام و کمال هر دو حزب پیش رفت تا جایی که در یک رأی‌گیری مربوط به این مسئله، در سنای صدنفره و به جز برنی سندرز، ۹۹ نفر رأی موافق دادند. خیلی اما نگذشت که در مناظرات درون‌حزبی هر دو حزب، «حمایت از جنگ عراق» اتهامی بود که هر کس به دیگری می‌زد و از خود دور می‌کرد. مفهومی به نام «سیاست‌های کلی نظام» چنان که از شنیدن این کلمه به ذهن متبادر می‌شود، در ساختار حکومت ایران تعریف شده است و حتی نهادهای متولی آن و وظایف در قبالش تعریف شده اند. چنین عبارتی به این مفهوم که سیاستی فراتر از آمدگان و رفتگان اجرای تقنینی تعریف شده باشد و تخطی از آن محکوم باشد، اساسا در ایالات متحده آمریکا وجود ندارد. سیاستمدارها سیاست آمریکا را تعیین می‌کنند و کسانی که با این ایده مخالف‌اند، احتمالا در شمردن شباهت‌هایی مربوط به این سیاست کلی بین رؤسای جمهور اخیر آمریکا به سختی خواهند افتاد. این‌ها تفاوت است و تغییر و سیالیت البته معنایش هیچ کدامشان این نیست که این یکی خوب است یا صلح‌طلب یا آن یکی بد است یا جنگ‌دوست. اساسا موضوع همین است که صحنه سیاست، اغلب مواقع، پاسخ‌های صریح و شفافی بله یا خیر، سیاه یا سفید، فرشته یا شیطان به کسی نمی‌دهد و به خاطر همین است که این تحلیل‌ها کارآیی ندارند. واقعیت با ظرافت‌ها و جزئیاتش معنا پیدا می‌کند و نگاهی که عجولانه به دنبال یک پاسخ یک‌جمله‌ای باشد، اغلب به بیراهه می‌رود.

دونالد ترامپ رئیس‌جمهور فعلی آمریکاست. او در دیپلماسی، جنگ، انتخابات، روابط شخصی، قواعد استفاده از امکانات دولتی، شفافیت، تعامل با حزب رقیب، تعامل با حزب خود، تعامل با کارکنان خود، تعامل با حامیان خود، ادبیات کلامی، تعامل با رسانه‌ها، رعایت اصول و قواعد بهداشتی برای سلامت و حفظ جان رئیس‌جمهور، مناظره سیاسی و هر چه بوده و نبوده، قاعده و پیش‌فرضی ندیده مگر آن را زیر پا گذاشته یا دور زده باشد. اگر ترامپ برای کنارگذاشتن این تحلیل‌های سه‌امتیازی کافی نباشد، شاید هیچ پدیده دیگری هم از پس این مهم برنیاید!

ارسال نظر