کد خبر : 7114

شهراد شاهرخی طهرانی| نویسنده

انسان ها زمانی می توانند هویت خود را پیدا کنند که آزادانه بیندیشــند و با آسودگی خاطر به کشف ارزش های انسانی خود برآیند.

پیام نو| خوب می دانیم که اصالــت و ماندگاری تمدن یک ملت یا ســرزمین بــه حفظ و نگهــداری از ارزش ها و هویت آن است. انسان ها زمانی می توانند هویت خود را پیدا کنند که آزادانه بیندیشــند و با آسودگی خاطر به کشف ارزش های انسانی خود برآیند و در جستجوی فرهنگ صحیح و احترام بوده و باشند، لذا این پروسه نیازمند برخورداری از یک امنیت اجتماعی اســت کــه در واقع این امنیت را بیشتر متوجه وضعیت اقتصادی آن جامعه می کند.

بشر به دنبال آن است که در تأمل و یا در تعامل بــا فرهنگ خوب اجتماعی و همچنین پیشــرفت صحیح روابط انسان ها با یکدیگر و حفظ ارزش های اخالقی بوده و نیز حافظ فرهنگ و اصالت خویش باشد. حال، این واقعیت را می توان در درون جامعه و مغز هدایت کننده یعنی اندیشه انسان ها دریافت، چرا که یک اندیشــه سالم همواره از قلب سالم نیز برخوردار است و تمام اعضا و جوارح یک انسان، با تفکر ســالم و معقول، به خوبی می تواند در جامعه رفت و آمد کرده و فعالیت کند ولی یک ذهن بیمار یا فکر ناسالم و انسانی که نمی تواند خوب وصحیح فکر کند؛ عالوه بر اینکه قادر نیست سیستم روحی خود را کنترل کند بلکه ممکن اســت به جامعه و اطرافیان خود خساراتی وارد نماید.

بر این اســاس اگر زمینه را بــرای افراد جامعه فراهم کنیم تا بتوانند در عرصه فرهنگ و ارزش های انســانی و رفتاری پیشرفت کنند و به فکر فرهنگ سازی صحیح و مطلوب در تمام زمینه ها در جامعه باشــند، گامی بزرگ و ارزشمند برداشته ایم و این نیازمند آرامشی فکری اســت تا افراد بتوانند این حقیقت را در وجود جامعه نهادینه کنند.

یکی از همین عواملی که باعث می شود انسان ها به این آرامش فکری و تا حدودی روحی دســت یابند، وضعیت اقتصادی آنهاســت. به طور یقین می توانــم بگویم که حال خوب یا بد هر جامعه ای به شرایط و وضعیت اقتصادی آن جامعه یا کشور ارتباط دارد، یعنی وقتی جامعه ای که افراد آن بر اثر زیاده خواهی برخی ســودجویان و بی توجهی مسئوالنش در تنگنا و فقر شدید اقتصادی بوده و به نان شبشان محتاج باشند، آن جامعه، جامعه ای بیمار اســت و نمی تواند درست فکر کند چرا که وزنه عدالت اقتصادی به هم خورده و تنها عده ای از قشــر مرفه اجتماع هستند که از اقتصاد خوب و عالی برخوردارند، و این باعث می شــود که یک جامعه نتواند خوب فکر کند و هیچ گاه به فرهنگ سازی و رشد فکری واخلاقی اندیشه نخواهد کرد، و این باعث می شــود که به جای این که انســان به ارزش های اخلاقی خود بپردازد به لرزش های اخلاقی خود کشیده می شود.

از قدیم گفته اند که شکم گرسنه دین و ایمان نمی شناسد، آری، درست گفته اند، وقتی گرسنگی بر انســان غلبه کند، فکر درســت کار نمی کند و یا اصــال کار نمی کند! تحقیقات هم نشــان داده است که ارتباط مســتقیمی بین فقر اقتصادی و فقر فرهنگی وجود دارد، افراد جامعه ای که به نان شبشــان محتاج باشند برخالف میلشان دست به هر کاری ممکن است بزنند و اینجا دیگر فرهنگ ســازی از طرف آنان معنا ندارد! وقتی پای فقر و وضعیت بد معیشــتی در کار باشد و بیکاری رواج پیدا کند عواقب زیان باری را در جامعه می بینیم و چهــره زیبایــی را به خود نخواهــد گرفت. در واقــع در تمام دنیا و جامعــه جهانی اگر مرفهین آن جامعه که تابع نظام ســرمایه داری هســتند به فکر فرودســتان خود نباشند خسارات بسیاری را بــه اجتماع خواهند زد و نیــز متوجه خواهند شــد. بدون تردید نابرابری های اقتصادی خسارات جبران ناپذیری را به جامعه بشری خواهد زد، چرا که وقتی ارزش ها دیگر خریداری نداشــته باشــد و اخالق انســانی رو به انحطاط کشــیده شود و خشونت در اجتماع رواج پیدا کند مسلما فرهنگ آن جامعه و ملت ســقوط خواهد کرد. زمانی که فقر و نداری بر فردی غلبه می کند، آن فرد جهتیابــی فکری خود را گم کرده و دچار نوعی بحران اقتصادی می شــود و تا حــدود زیادی قدرت فکر باز می ایســتد زیرا چرخه زندگــی و عامل حیات او یعنی اقتصاد دچار اختالل شــده و به ســختی می توانــد ادامه حیات دهد بر این اســاس نگرانی و ناامیدی و بی انگیزه بودن ســر تا پای وجودش را فرا می گیرد و این یعنی احســاس پوچی برای فــردی که دیگر نمی تواند وجود خود را در جامعه قبول کند و دســت بــه کار نافرجامی می زند که پایان خوشــی نخواهد داشت.انســان ها در بستر فقر هیچگاه نمی توانند به فرهنگ ســازی صحیح و مطلوب دســت پیــدا کنند، اقتصــاد که بیمار باشــد فرهنگ رفتاری بشــر تغذیه نخواهد شد، در حقیقت اقتصاد خوب هســت که به پیشرفت فرهنگ و دانش و پایــداری تمدن یک جامعه یا سرزمین کمک خواهد کرد.

آدام اسمیت فیلسوف اخالق گرای اسکاتلندی می گوید: »بدون شــک هیــچ جامعه ای که بخش اعظم آن فقیر و بیچاره هســتند، نمی تواند شکوفا و سعادتمند باشــد.« به هر روی، بشر نیاز دارد تا برای جلوگیری از بروز فقر فرهنگی و زیباســازی جامعه ای بهتر اقتصاد خود را تقویت کند، در واقع تزریق اقتصاد خوب به ریشه های اجتماع که افراد آن باشند به شکوفایی و پیشرفت آن کشور کمک قابل توجهی خواهد کرد.

منبع: روزنامه مردم‌سالاری

ارسال نظر