کد خبر : 7492

روح‌اله نخعی| روزنامه‌نگار

آن چه هشتگ «ایمیل‌های هیلاری» افشا کرد، نه حامیان داعش که عمق فاجعه وضعیت رسانه بود.

پیام نو| اوایل این هفته، فضای مجازی و فضای رسانه‌ای ایران در دو دنیای کاملا متفاوت سیر می‌کردند. بخشی از کاربران شبکه‌های مجازی با آب‌وتاب درباره انتشار ایمیل‌های هیلاری کلینتون توسط وزارت خارجه ایالات متحده صحبت می‌کردند که در آن ادعا شده بود جمهوری اسلامی ایران با داعش و القاعده و دیگران همکاری و همراهی و بلکه سهم در تأسیس داشته است. در رسانه‌های فارسی‌زبان اما عملا حرفی از این موضوع نبود. نه در رسانه‌های داخلی و رسمی، نه در رسانه‌های غیررسمی، نه در رسانه‌های خارجی و نه حتی در کلام و نوشته‌های خبرنگاران و روزنامه‌نگاران «جدی» ایرانی که خارج از کشور کار می‌کنند و بعضا به صراحت مخالف نظام جمهوری اسلامی هستند. موضوع اما ترند یک توییتر ایران هم شد.

دلیل این که ماجرای اخبار این ایمیل‌ها در رادار هیچ کدام از این روزنامه‌نگاران نیامده بود یک مسئله ساده بود: خبر از اساس ساختگی بود. ایمیل‌هایی که سال‌ها پیش آن هم نه توسط وزارت خارجه آمریکا منتشر شده بود و در آن از ادعاهای مطرح شده اثری نبود، مستند خبری که وجود نداشت خوانده شده بودند.

از غرض‌ورزها و حساب‌های کاربری جعلی و ناامن که بگذریم، بخشی، هر چند نه‌چندان بزرگ، از مخاطبان و کاربران شبکه‌های اجتماعی در ایران خبری را باور کرده بودند که حتی در رسانه‌های مطرح محافظه‌کاران و راست‌گرایان آمریکا به عنوان دشمنان شماره یک هیلاری کلینتون و رسانه‌های ضد ایرانی هم منتشر نشده بود. خبر بدون هیچ لینکی به هیچ منبع قابل‌اتکا منتشر شده بود تا مشخص شود برخلاف آن چه تصور می‌شد، مشکل تنها این نیست که کاربران، بدون چک‌کردن محتوای مطالب، از روی تیتر و لینک نظر می‌دهند. آن‌ها اصلا نیازی به لینک و تیتر هم ندارند! همین که کسی حرفی بزند و شاخک‌های حساسیت سیاسی آن‌ها را قلقلک بدهد، به عنوان حقیقت قطعی پذیرفته خواهد شد. شدت و سرعت این موج به حدی بود که کمی طول کشید تا کاربران حرفه‌ای‌تر بفهمند اصلا درباره چه چیزی صحبت می‌شود و بنویسند و بگویند که ماجرا سر کاری است!

در این میان اما این روند سه نکته دردناک را بیش از پیش آشکار کرد.

اول این که وضعیت سواد رسانه‌ای در ایران تأسف‌بار است و این در حالی که شبکه‌های اجتماعی و اینترنت، این اواخر حتی با توفیق اجباری زندگی‌های از راه دور، تا اعماق خانه‌های شهروندان ایرانی هم نفوذ کرده است. خیلی هم خوب که نفوذ کرده است اما فقدان سواد رسانه‌ای در این شرایط فضایی مهیای گسترش هر گونه دروغ و تحریف و فریب فراهم می‌کند که خیلی اوقات مثل ماجرای ایمیل‌های هیلاری کم‌هزینه نیست. این بار مسئله این بود که بخش کوچکی از مردم ایران واقعا باور کردند تنها حکومت قدرتمند شیعی در منطقه وقت و هزینه صرف تقویت گروه‌های مسلح وهابی می‌کند! اما اخبار کذب درباره راه درمان بیماری‌های مختلف از جمله کووید ۱۹، بی‌اثربودن ماسک و فاصله‌گذاری اجتماعی در مقابله با آن، تکذیب وجود بیماری از اساس، خطرناک‌بودن واکسیناسیون برای کودکان و دروغ‌های دیگری مثل این که جان مردم را به خطر می‌اندازند هم از همین مسیر پخش می‌شوند. در این میان باعث بار دیگر این روضه را خواند که به جای تجهیز مردم به سواد رسانه‌ای در آموزش و پرورش و دیگر نهادهای مربوط، سال‌ها را بیهوده و بی‌فایده صرف مقابله با اینترنت کردیم و چند صفر و یک زبان‌نافهم و بی‌طرف را که از آیه قرآن تا پیام شیطان را می‌توان با آن نوشت، از اساس توطئه آمریکا و فراماسونری و این و آن خواندیم و با چاقوی کند فیلترینگ وقت و انرژی و پول خود و مردم را هدر دادیم.

نکته تأسف‌بار دیگر، بلایی است که بر سر رسانه در ایران آمده است. محدودیت‌های گسترده و بی‌صبری‌های بالانشین‌ها، در کنار مشکلات مالی و کاری گسترده که ضربه خود را به این رسانه‌ها زده است، باعث شده مرجعیت رسانه به یک شوخی تبدیل شود و کاربر به جای این که از حاصل کار شبانه‌روزی مجموعه‌های چندین نفره که تجربه و تخصص خود را صرف خبر و تحلیل می‌کنند، اخبار و تحلیل‌های خود را از کانال فلان و اکانت توییتر بهمان بگیرد که هیچ تصوری ندارد چه کسی و با چه مشخصات و اهدافی پشت آن نشسته است. این البته تا حدی باز به همان مسئله سواد رسانه‌ای برمی‌گردد اما ترکیب ضعف‌های رسانه‌ها، محدودیت‌هایی که دارند و نیز باید اعتراف کنیم، غرض‌ورزی‌ها و بی‌صداقتی‌هایی که در برخی رسانه‌ها دیده شده، اعتماد به آن‌ها را تا این سطح کاهش داده است.

مسئله آخر اما شدت‌یافتن شکاف‌های فکری در جامعه است که فضا را برای این دروغ‌سازی‌ها مهیا می‌کند. دسته‌بندی‌های سیاسی و فکری در جامعه آن چنان با هم فاصله گرفته و بعضا هم دیگر را دشمن می‌بینند که هیچ کلامی را از هیچ دسته دیگری نمی‌شنوند که بخواهند بپذیرند یا نپذیرند. چنین فضایی، واضح است که باعث می‌شود افراد از حرف‌هایی که خلاف منافع و ترجیحات دسته خودشان باشد، غافل شوند. این را همه همیشه گفته اند اما نکته مغفول‌مانده این است که در وضعیت این چنینی، رسانه یا جریان و دسته‌ای که این طور بخشی از مخاطبان را دربست در اختیار خود دارد، با خیال راحت هر حرفی را، راست یا دروغ، کامل یا ناقص، دقیق یا تحریف‌شده و منصفانه یا با غرض‌ورزی تحویل مخاطبش می‌دهد، چون می‌داند که از مخاطب چک سفیدامضا گرفته است و نیازی ندارد نگران اصول و قواعد حرفه‌ای و اخلاقی و حتی نگران آینده کاری خودش باشد.

آن چه فرستندگان هشتگ «ایمیل‌های هیلاری» افشا کردند، نه دست‌های مخفی حامی داعش که عمق فاجعه وضعیت رسانه فارسی‌زبان بود. قطعا آموزش‌وپرورش و آموزش عالی با جدی‌گرفتن آموزش سواد رسانه‌ای، نهادهای متولی با بازترگذاشتن دست رسانه‌ها و باور به اهمیت گردش اطلاعات در آگاهی و اعتماد مردم و اهالی رسانه با جدی‌گرفتن اصول و قواعد حرفه‌ای و اخلاقی کار خبر می‌توانند، لااقل شیب سقوط را کم کنند و در بلندمدت دوباره رسانه را به جایگاه واقعی خود برگردانند اما... .

ارسال نظر