کد خبر : 9664

روح‌اله نخعی | روزنامه‌نگار

از این نمادین‌تر نمی‌شد...

پیام نو| از این نمادین‌تر نمی‌شد. پنجشیری‌ها را طالبان محاصره و قصد جانشان کرده است. این گروه تروریستی می‌خواهد آنها را نابود کند و این قلعه قدیمی را که همواره سنگر مقاومت وطن‌دوستان افغانستان بوده، شکست دهد. پنجشیر اما تنها قربانی جنایت طالبان نیست. پنجشیر قربانی شرم و سکوت و سرافکندگی قدرت‌هایی است که سال‌هاست بلندپروازی‌ها و جاه‌طلبی‌هایشان را به نام دفاع از آزادی، دموکراسی و حمایت از مردم کشورهای مختلف برای دنیا توجیه می‌کنند اما این بار برخلاف همه ادعاهای پیشین، در سکوت روی گردانده‌اند تا پنجشیر هم از سر راه برداشته شود و این وضعیت خجالت‌آور و آزاردهنده تمام شود و طالبان بماند و بس. پنجشیر اما نه سلاح را زمین گذاشته نه دست از فریاد برمی‌دارد.

از این نمادین‌تر نمی‌شد. از زمانی که دوباره دست خون‌آلود طالبان به قدرت رسید، دو پدیده را در صدر فهرست چیزهایی گذاشت که سقوط ۲۰ سال پیش طالبان آزادشان کرده بود: زنان و رسانه‌ها! حالا که دوباره به قدرت رسیدند پیش از هر چیز سراغ این دو رفتند. تکلیف زن‌ها که روشن بود. تکلیف رسانه‌ها را هم با انتشار تصاویر خردکردن یک تلویزیون با پتک، قتل بی‌رحمانه یک کمدین و حضور با اسلحه روی آنتن تلویزیون در کنار مجری یک برنامه روشن کردند که زیر دست ما قرار نیست اهالی رسانه هر کاری دلشان خواست بکنند.

از این نمادین‌تر نمی‌شد. پنجشیر صدا می‌خواست. صدایی که پیامش را به گوش دنیای خواب‌آلوده برساند و نیز به گوش مردم خودش. صدایی که مثل قهرمان آن فیلم قدیمی بر سر دنیای مدعی فریاد برآورد: «آی ...! ما هنوز زنده‌ایم!» و به گوش مردم افغانستان برساند که هنوز کار تمام نشده است. هنوز افغانستان تمام و کمال به چنگ دشمنان نیفتاده است. صدایی که بگوید افغانستان هنوز سلحشور دارد.

از این نمادین‌تر نمی‌شد. او هم‌رزم احمد شاه مسعود بود. روزهای جنگ را دیده بود. روزهای تسلط طالبان را دیده بود و روزهای سقوط طالبان را و روزهای برقراری حکومتی که بنا بود برای مردم باشد اما گرفتار خود شد. در تمام این دوره‌ها او دیده بود و شنیده بود و نوشته بود و گفته بود. حتی وقتی دولت جایگزین طالبان بر مسند قدرت نشست، دست از نقد برنداشت و به روایت اهالی همان دولت‌ها از منتقدان اصلی بود. سابقه او گواه سلامت و شرافتش بود و حالا هم‌رزم فرزند احمد شاه مسعود شده بود. دوباره به پنجشیر برگشته بود و شده بود سخنگوی مقاومت. بسیاری از آنچه لازم بود به گوش کسی برسد در همین جایگاه رسیده بود: مقاومتی هست، فرمانده آن فرزند همان احمد شاه مسعود و سخنگویش، هم‌رزم او، صاحب همان قلمی که چرخیده بود علیه هر کس که جز خیر و سلامتی برای مردم کشورش می‌خواست. بازمانده روز ریختن خون «آمر صاحب» بود اما این بار خون خودش بود که بر زمین می‌ریخت، پیش از آنکه عمرش به نیم‌قرن برسد، به تیغ جنایت پاکستانی‌های حامی تروریسم طالبان.

از این نمادین‌تر نمی‌شد. تروریست‌های طالبان از این بهتر نمی‌توانستند واقعیت خود را به رخ دنیا بکشند. پاکستان از این بهتر نمی‌توانست بعد از سال‌ها تظاهر به صلح‌طلبی و طرفداری از امنیت و ثبات، پرده را کنار بزند و برای همه مشخص کند در این منطقه به دنبال چه است و دنباله‌رو که. از این نمادین‌تر نمی‌شد که پاکستانی‌ها بیایند و سخنگو را، صاحب قلم را، هدف قرار دهند و خونش را بریزند. فهیم‌دشتی، اولین کسی از اهالی قلم نبود که خونش را به تیغ طالبان آلوده دید اما از این نمادین‌تر نمی‌شد در مقابل چشم همه قرار داد که در پنجشیر چه می‌گذرد، چه کسی در مقابل چه کسی مقاومت می‌کند و گروهی تروریستی که از پدران معنوی‌اش ادای تمدن را یاد گرفته، چه آینده و چه صحنه‌ای برای افغانستان می‌خواهد: ساکت.

متولد همان پنجشیر افسانه‌ای، خود درس‌خوانده علم قانون و سیاست بود. زمانی که کار کشور به جنگ رسید، در کنار فرمانده اتحاد شمالی قرار گرفت و در سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی، در هنگام ترور انتحاری فرمانده از ناحیه چشم زخم برداشت. خواهرزاده عبدالله عبدالله بود و با احمدشاه مسعود هم نسبت سببی داشت اما هیچ ‌وقت سمت دولتی نگرفت و در فضای رسانه ماند. او که پیش‌تر در هفته‌نامه کابل به بنیان‌گذاری احمدشاه مسعود مشغول بود پس از حمله ایالات متحده به افغانستان هدایت این نشریه را بر‌عهده گرفت و به سه زبان فارسی، پشتو و انگلیسی آن را منتشر کرد و ریاست اتحادیه ملی ژورنالیستان افغانستان را هم بر‌عهده گرفت.

به‌عنوان خبرنگار یک کشور دارای زبان مشترک، ارتباطات خوبی با اهالی رسانه در ایران داشت و این ارتباطات به پیگیری سرنوشت این روزنامه‌نگاران هم رسید. وقتی بعد از ماجراهای انتخابات سال ۱۳۸۸ در ایران برخی روزنامه‌نگاران با احکام زندان و مانند آن مواجه شدند، او از جایگاه ریاست اتحادیه ملی ژورنالیستان افغانستان پیگیر پرونده آنها شد. دشتی در‌این‌باره به رادیوی بین‌المللی فرانسه، آراف‌آی گفت: «اتحادیه ما با انجمن روزنامه‌نگاران ایران روابط چندین‌ساله دارد. در برخی مواقع روابط کاری هم داشتیم. یعنی این اولین واکنش اتحادیه ملی ژورنالیستان افغانستان در رابطه با سرنوشت روزنامه‌نگاران ایران نیست. قبلا هم وقتی که خانم بدرالسادات مفیدی زندانی شدند یا آقای ماشاءالله شمس‌الواعظین یا دوست‌های دیگر ما چنین واکنش‌هایی را داشتیم. نه‌تنها خانم [ژیلا] بنی‌یعقوب که تعداد زیادی از روزنامه‌نگاران ایرانی از‌جمله کسانی که پیش‌تر اسمشان را بردم [و] مثلا آقای [احمد] زیدآبادی و تعداد دیگری از روزنامه‌نگاران ایران در افغانستان شناخته‌شده هستند... . به دلیل اینکه اینها مسائل افغانستان را دنبال می‌کنند و در رسانه‌هایی که کار می‌کردند انعکاس می‌دادند. بدون شک خانم بنی‌یعقوب را در افغانستان تعداد زیادی از کسانی که در رسانه‌ها کار می‌کنند یا در جامعه مدنی فعال هستند می‌شناسند، همان رقمی که تعداد زیادی از روزنامه‌نگاران افغان را در ایران به‌خوبی می‌شناسند». همین روابط بود که باعث شد در کنار نگرانی‌ها و ناراحتی‌های مردم و اهالی رسانه در ایران از اتفاقاتی که در همسایه شرقی رخ می‌دهد، شهادت او واکنشی مضاعف از میان اهالی رسانه بگیرد. چهره‌های مختلف رسانه‌ای به این ماجرا واکنش نشان دادند و انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران نیز بیانیه‌ای در سوگ او صادر کرد و البته افسوس خورد که شیوع کرونا مانع از برگزاری مراسمی درخور برای اوست.

او البته یک هفته پیش از شهادتش، در گفت‌وگو با تلویزیون هندی ان‌دی‌تی‌وی پیروزی را چنین تصویر کرده بود: «اگر در هدفمان موفق شویم که قیام مردم افغانستان را و آینده‌ای برای مردم کشور را تضمین کنیم، برای کشورمان که دولتی برپا کند، نظامی برپا کند که به نیازهای مردم افغانستان پاسخ‌گو باشد، در مقابل افغانستان و جامعه جهانی مشروعیت داشته باشد و...» و درباره مرگ احتمالی‌اش در مبارزه با طالبان چنین گفته بود: «اگر در مقاومت بمیریم، برای ما پیروزی خواهد بود. تاریخ درباره ما خواهد نوشت، به‌عنوان مردمی که برای کشورشان تا آخر خط ایستادند».

و ایستاد و پیروز شد.

 

منبع: روزنامه شرق

 

ارسال نظر