کد خبر : 10693

یادداشت اختصاصی

طالبان افغانستان تماماً توسط پاکستانی‌ها آموزش دیده‌اند و پرورش یافته‌اند.

پیام نو| بدون شک سال 2021 میلادی در اذهان عمومی و حتی آیندگان، یکسال عجیب و غریب به حساب خواهد آمد. شاید برای کسی مهم نباشد، اما دهه‌ها بعد خواهیم دید که از حوادث سال 2021 میلادی در دانشگاه‌ها و به خصوص در کلاس‌هایی که تدریس علوم‌سیاسی، اندیشه سیاسی و روابط بین‌الملل به عنوان یک پدیده نام خواهند برد. دلیل این امر هم کاملاً مشخص است. حوادثی که روز یکشنبه، 15 آگوست 2021 (24 مرداد 1400) در کابل رخ داد، اگر در حد و اندازه واقعه 11 سپتامبر نباشد و تاریخ را به قبل و بعد از خود تقسیم نکند، حداقل می‌تواند برگی از تاریخ باشد که به جهانیان نشان دهد چگونه یک کشور در کمتر از نصف روز، از یک نقطه تقریباً معقول به جایی رسید که دو دهه  قبل قرار داشت. 

تله‌پاتی پاکستان و آمریکا

زمانی که مرداد ماه یا همان ماه آگوست شاهد بودیم که طالبان وارد پایتخت افغانستان شد، یک نکته بسیار مهم وجود داشت که شاید کمتر کسی به آن توجه کرد. داستان از این قرار بود که طالبان ازحدود 4 ماه قبل جبهه‌های خود علیه نیروهای افغانستان را آرایش داده بود و به آنها گفته بود که در کدام جناح و با چه ادواتی به جنگ نظامیان افغانستان بروند. شاید برای بسیاری از خوانندگان این متن، قابل درک نباشد که طالبان در استفاده از تسلیحات در برخی از ولایات ملاحظاتی دارند، اما باید توجه کرد که ساختار بالاسری طالبان اساساً یک تشکیلات چند لایه دارد که هر کدام مشغول انجام وظیفه‌های خود هستند. 

به عنوان مثال از ابتدای سال 1400 شمسی تا قبل از آنکه این جریان به صورت کامل کابل را اشغال کنند، عمدتاً شاهد آن بودیم که حملات طالبان بر حملات نقطه‌زنی شده به صورت انفرادی انجام میشد؛ به گونه‌ای که یکباره عامل انتحاری با خودرو یا موتورسیکلت وارد منطقه‌ای اعم از پادگان‌ها، پست‌های ایست و بازرسی و تجمعات نظامی وارد می‌شد و پس از انفجار آنچه که به جای می‌ماند، خون و اجساد تکه تکه شده بود که البته غیرنظامیان هم در میان آنها حضور داشتند. 

این روند آهسته آهسته و با گذشت چندین ماه، تبدیل به مدلی دیگر شد. به عنوان نمونه در اواسط خرداد ماه سال جاری شاهد آن بودیم که در ولایات بادغیس، سرپل و غور طی کمتر از 10 ساعت مراکز این استان‌ها مورد حمله نیروهای طالبان قرار گرفت و در این حملات از خمپاره‌انداز‌های 60 میلیمتری علیه مواضع پلیس و اردوی ملی استفاده شد. حجم آتش بالا در این درگیری‌ها کم‌کم تبدیل به یک روند عادی در سایر ولایات شد و زمانی که میزان تلفات و طول زمان درگیری افزایش پیدا کرد، کاملاً مشخص شد که طالبان از نظر تعداد نیرو و همچنین سناریویی که برای فتح ولایات طرح کرده‌اند، نسبت به نیروهای دولتی برتری دارند. 

منظور از برتری، صرفاً تعداد نیروها نیست، بلکه بحث اصلی این است که طالبان آرایشی را در دستور کار قرار داد که آرام آرام حاشیه افغانستان را به تصرف این گروه درآورد. طالبان طی چند ماهی که منتهی به سقوط کابل شد، تمام نیروهای خود را در ولایات مرزی چیدمان کرد تا در صورت هرگونه حرکت اضافی از سوی نظامیان کشورهای همسایه افغانستان، با آنها مقابله کنند. به این دلیل است که نیورهای طالبان از شمال و غرب این کشور تا شرق و جنوب شرقی را به تصرف خود درآوردند اما نکته چیز دیگری است که باز هم کسی به آن توجه نکرد. 

نکته اصلی این بود که تمام این چیدمان مرزی را پاکستات به طالبان آموخته بود تا بتواند به هر دلیل که هست اوضاع را تحت کنترل خود داشته باشد. از سوی دیگر توجه کنید آخرین منطقه‌ای که طالبان نیروهای خود را در مرز افغانستان با آن قرار داد، پاکستان بود. این دقیقاً همان چیزی بود ژنرال «محمد ضیاءالحق»، ششمین رئیس جمهوری پاکستان در دهه 70 شمسی در ذهن خود داشت. او که به یک ژنرتل بنیادگرای تمام عیار معروف بود، همواره اعتقاد داشت که باید افغانستان به عمق استراتژیک پاکستان تبدیل شود. ضیاءالحق برای تعمیق نفوذ پاکستان در افغانستان در همان زمانی که مجاهدان افغان با شوروی در حال جنگیدن بودند، «تله‌پاتی‌های مداومی» با آمریکایی‌ها داشت. 

او به نوعی تسلیحات نظامی را از ایالات متحده و حتی عربستان و امارات دریافت می‌کرد و آنها را در قالب‌های مختلف به احزاب سیاسی پاکستان و افغانستان تحویل می‌داد تا از این طریق این تسلیحات به مجاهدان افغان برسد. هدف دیگر او این بود که بتواند احزاب را در صحنه سیاسی افغانستان رشد بدهد و در نهایت در آینده‌ای که به نظر می‌رسد همین حال از راه رسیده، منافع خود را تامین کنند. به همین دلیل تمام اتفاقاتی که طی این مدت رخ داد، بدون تردید در هماهنگی کامل پاکستان و ایالات متحده بوده است. 

تهدید جدید: تحریک طالبان پاکستان! 

در طی این سال‌ها طالبان افغانستان تماماً توسط پاکستانی‌ها آموزش دیدند و پرورش یافتند. رهبران آنها که حالا در قطر حضور دارند یا اینکه در کابل مشغول اداره امور هستند، سال‌های سال در مدارس حقانیه تعلیم دیدند و خلاصه مطلب آنکه سر تا پای این جماعت به پاکستان وصل است. سازمان اطلاعات ارتش پاکستان یا همان ISI هم دقیقاً همان نهادی است که طی 30 سال گذشته، صبح تا شب طالبان را راهبری کرد و به نظر می‌رسد که حالا اسلام‌آباد از احاطه شاگردانش بر کابل مسرور و شادمان است، اما در این میان پاکستانی‌ها با طرح یک سناریوی جدید، سعی دارند که یک اتفاق مهم را در سطح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای کلید بزنند و آنهم کشاندن جریانی است که سال‌های سال با اسلام‌آباد مشکل دارد. 

«تحریک طالبان پاکستان» یا همان TTP که در لفظ عامه به آن «طالبان پاکستان» هم گفته می‌شود، یکی از جریان‌هایی است که تمرکز آن بر مناطق قبایلی پاکستان است. این مناطق اساساً در مرز با افغانستان قرار دارد که بسیاری از شهروندان پاکستان به ان مناطق فدرال هم می‌گویند. بزرگترین عملیات این گروه به صبح روز ۱۶ دسامبر ۲۰۱۴ (۲۵ آذر ۱۳۹۳) برمی‌گردد. در این عملیات پنج مهاجم طالبان پاکستان در حالیکه یونیفورم ارتش پاکستان را بر تن داشتند، وارد ساختمان یک مدرسه وابسته به ارتش در شهر پیشاور شدند و ۱۴۹ تن از جمله ۱۳۳ دانش‌آموز را به قتل رساندند و ۱۲۲ تن دیگر را زخمی کردند. اغلب دانش‌آموزان این مدرسه فرزندان نظامیان ارتش بودند و طالبان پاکستان هدف از این حمله را انتقام‌گیری از خانواده نظامیان ارتش عنوان کرد.

در این میان بسیاری معتقدند که تحریک طالبان پاکستان را باید یک گروه انشعابی برای مبارزه علیه دولت مرکزی پاکستان دانست که در سال 2007 میلادی به رهبری «بیت‌الله محسود» تشکیل شد که هدفش اسلامی شدن سراسری کشور بوده است. در مقابل برخی دیگر معتقدند که این جریان توسط هند و علیه پاکستان به راه افتاده که در هر دو صورت این موضوع چندان ارزشی ندارد؛ بلکه آنچه در این میان حائز اهمیت خواهد بود، پروژه جدیدی است که پاکستان برای طالبان افغانستان و علیه طالبان پاکستان ریخته است. 

چندی پیش خبرگزاری فرانسه در گزارشی اعلام کرد طالبان پاکستان که در مناطق قبیله‌ای دور افتاده این کشور فعال است، در پی روی کار آمدن طالبان افغانستان که از ۱۵ آگوست سال جاری میلادی قدرت را بار دیگر در این کشور به دست گرفته، جسور شده و دست به اقدامات جدید زده است. بر اساس گزارشات منتشر شده، در طول سال ۲۰۲۰ و زمانیکه آمریکا برای نخستین بار وعده خروج از افغانستان را مطرح کرد، این گروه ۱۴۹ مورد حمله انجام داد که سه برابر بیشتر از سال ۲۰۱۹ بود. بر اساس آمارهای منتشر شده از سوی تحریک طالبان پاکستان، این گروه مقصر ۳۲ حمله در آگوست، ۳۷ مورد در سپتامبر و ۲۴ حمله در اکتبر است که بالاترین میزان حملات در پنج سال گذشته محسوب می‌شود. 

حالا امیر خان متقی، سرپرست وزارت خارجه طالبان افغانستان، در گفت‌وگویی اختصاصی با برنامه تلویزیونی جئو نیوز پاکستان که حدود سه روز پیش انجام شد صراحتاض اعلام کرد: «نه یک فرد، بلکه به عنوان یک موضوع سیاسی، تمامی امارت اسلامی افغانستان بین دولت و تحریک طالبان پاکستان میانجیگری می‌کند». این موضع امیرخان متقی نشان می‌دهد که حالا پاکستانی‌ها به دنبال آن هستند تا از طریق طالبان افغانستان بتوانند اوضاع را به نفع خود سر و سامان دهند که البته این موضوع کمی مشکوک به نظر می‌آید؛ چراکه ارتش پاکستان این مدت هیچ اقدامی علیه تحریک طالبان پاکستان نکرد و آنها را به آمریکایی‌ها حواله میداد. 

بر همین اساس سه سناریو قابل تامل است. نخست اینکه، عمران خان، نخست وزیر پاکستان که در نیمه راه دور نخست فعالیت خود در این سمت است، تمایل دارد تا از موضع محافظه‌کار کشورش حمایت کند و می‌داند که نزدیک شدن به چنین گروه‌هایی چون تحریک طالبان پاکستان، رأی روستاییان را برایش به ارمغان می‌آورد و حتی اگر این اقدام باعث خشم ارتش این کشور شود، به نظر او می‌خواهد دست به چنین کاری بزند. سناریوی دوم این است که پاکستان با رو در رو کردن طالبان افغانستان و طالبان پاکستان هر دو جریان را در مقابل هم قرار می‌دهد و اگر در جلسات مذاکره، حمله‌ای از سوی پهپادهای آمریکا رخ دهد این موضوع می‌تواند به تقابل میان دو جریان منجر شود که چندان به زیان پاکستان نخواهد بود. 

اما مساله سوم این است که پاکستان با این اقدام به نوعی می‌خواهد چهره طالبان افغانستان را تطهیر کند و به آن جنبه میانجی و صلح‌طلب بدهد تا شاید چند کشور منطقه‌ای نظرشان در مورد آنها تغییر کند! حال باید دید که این امرِ (فعلاً) محال می‌تواند به یک احتمال تبدیل شود یا خیر؟ 

شایان ملک‌زاده

ارسال نظر