| 18:46   
کد خبر : 11657

یادداشت اختصاصی

از حدود دو ماه پیش تاکنون اتفاق‌های عجیب و غریب سیاسی در خاورمیانه رخ داده است.

پیام نو| از حدود دو ماه پیش تاکنون اتفاق‌های عجیب و غریب سیاسی در سطح جغرافیای خاورمیانه رخ داده است که نمی‌توان از آن به راحتی عبور کرد. واقعیت این است که پس از فروکش کردن بحران سوریه و همچنین تعویض قدرت در کاخ‌سفید به نظر می‌رسد نسیم تغییر در منطقه به وجود آمده است که عموماً رفت و آمدهای دیپلماتیک آن را به ما گوشزد می‌کند. 

جنب‌وجوش در منطقه 

اوایل مهرماه امسال بود که منابع خبری از بازگشایی گذرگاه مرزی جابر بین اردن و سوریه از سمت مرزهای هر دو کشور خبر دادند و اعلام کردند تردد از این گذرگاه امکان‌پذیر است. این گذرگاه که به مدت 10 سال پس از سربرآوردن داعش در سوریه و عراق تا همین چند ماه پیش بسته شده بود، تنها راه تنفس اقتصادی سوریه به حساب می‌آمد و در یک دهه اخیر کاملاً مسدود بود، چراکه اردنی‌ها می‌گفتند امکان ورود داعش از این معبر به خاک کشورشان وجود دارد. اینکه اردن به صورت مشخص در محور لجستیکی و انفرادی اعضای داعش را مورد حمایت خود قرار داده بود، موضوعی است که نمی‌توان آن را کتمان کرد، اما واقعیت این است که حدود سه ماه پیش وزیر دفاع سوریه به اردن رفت و با مقامات این کشور دیدار کرد و پس از آن دو اتفاق مهم افتاد. 

اتفاق اول این بود که گذرگاه مرزی نصیب - جابر بازگشایی شد و وزرای منابع آبی، کشاورزی، برق و اقتصاد سوریه از طریق این گذرگاه به صورت نمادین وارد اردن شدند و با همتایان خود ملاقات کردند. نکته دوم که از همه مهتر بود گفت‌وگوی تلفنی پادشاه اردن با بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه پس از 10 سال  بود که همه را شگفت‌زده کرد، اما پس از عادی‌سازی روابط سوریه و اردن با یکدیگر، شاهد آن بودیم که پادشاه اردن نسبت به بازگشت عضویت سوریه به اتحادیه عرب ابراز خشنودی کرد و آنجا بود که حتی الجزایر  و مابقی کشورها از جمله مصر و عراق هم این موضوع را مورد تأیید و تأکید قرار دادند. 

اتفاق دومی که باید آن را یکی از مهمترین موضوعات طی ماه‌های اخیر دانست، سفر وزیر خارجه امارات به دمشق بود. به تاریخ 18 آبان ماه سال جاری خبر سفر عبدالله بن زاید به سوریه و دیدارش با بشار اسد از سوی رسانه رسمی امارات (خبرگزاری وام) منتشر شد و این خبر هم شوک جدیدی به منطقه داد. این سفر که پس از 10 سال از آغاز بحران تروریستی در شامات برای اولین بار انجام می‌شد به نوعی نشان داد عربیت مقدم بر اسلامیت است، اما در این میان عربستان سعودی در حال رصد کردن لحظه به لحظه این دیدار بود. 

پس از این دیدار اما شاهد سفر طحنون بن زاید، مشاور امنیت ملی امارات به ایران بودیم که سر و صدای زیادی در اسرائیل و آمریکا به پا کرد، اما در این میان سفر محمد بن زاید، ولیعهد و حاکم دوفاکتوی امارات به ترکیه و دیدارش با رجب طیب اردوغان که این روزها بحران بی‌نهایت سخت اقتصادی را تجربه می‌کند هم مهم بود؛ به گونه‌ای که دو روز پیش مولود چاووش اوغلو، وزیر خارجه ترکیه هم اعلام کرد اردوغان اواسط فوریه به امارات خواهد رفت. 

از آنکه بگذریم سفر نخست‌وزیر اسرائیل به امارات هم یکی از همین موضوعات مهم بود، اما به موازات این تحولات، نخست‌وزیر لبنان یعنی نجیب میقاتی هم به مصر سفر و با عبدالفتاح السیسی دیدار کرد. تمامی این رفت و آمدهای دیپلماتیک در حالی اتفاق می‌افتد که اخیراً هم امانوئل مکرون، رئیس جمهوری فرانسه به سه کشور عربستان، امارات و قطر سفر کرد و به نوعی توانست بحران سیاسی میان ریاض و بیروت را حل و فصل کند، اما حالا سوال این است چنین ترافیکی که به راه افتاده، در پشت پرده خود چه سناریویی را پنهان  کرده است؟ 

ایران یا تغییر آرایش منطقه؟ 

فارغ  از اتفاق‌هایی که رخ داده، طی چهار روز پیش دو تحول مهم دیگر در حوزه خاورمیانه عیان شد که باید به آنها هم اشاره داشت. نخست، شروط عربستان سعودی برای به رسمیت شناختن اسرائیل و دوم، زمزمه‌هایی از احتمال عادی‌سازی روابط ترکیه و عربستان. در مورد اول باید توجه داشت که عبدالله المعلمی، نماینده دائم عربستان در سازمان ملل متحد سه‌شنبه گذشته صراحتا شروط عادی‌سازی روابط کشورش با عربستان را اعلام و تأکید کرد در صورتی که رژیم صهیونیستی مفاد طرح صلح عربستان که ریاض در سال 2002 میلادی ارائه کرد و خواهان پایان دادن به اشغال تمامی سرزمین‌های عربی اشغال شده در سال 1967 میلادی، ایجاد یک کشور مستقل فلسطینی به پایتختی قدس شرقی و اعطای حق تعیین سرنوشت به فلسطینی‌ها است را اجرا کند، ما آماده عادی‌سازی روابط با اسرائیل هستیم. 

اینکه آیا اسرائیل چنین شروطی را می‌پذیرد یا خیر، موضوعی است که ابعاد پیچیده‌‌ای پشت پرده دارد، اما در نمای کلی تل‌آویو این شروط را قبول نخواهد کرد. در مورد مسئله عادی‌سازی روابط عربستان و ترکیه و کنار گذشتن تنش‌ها میان آنکارا و ریاض هم باید توجه داشت اردوغان «سیاست رجوع به همسایگان» برای رهایی از بحران اقتصادی فعلی را در دستور کار خود قرار داده است که به نظر مفید، اما موقتی می‌آید. 

حال باید توجه کرد که این مسائل و فهرستی از آن که بالاتر بدان اشاره شد، در زمانی رخ داده که اساساً ما شاهد برگزاری مذاکرات وین میان ایران و 1+4 هستیم. واقعیت دردناک این است که تمام کشورهای منطقه از حضول توافق با ایران چندان خشنود نیستند و تنها دلیلش منافعی است که این سال‌ها به آنها تعلق گرفته است. ترکیه یا کشورهایی مانند امارات و عربستان به خوبی ظرفیت‌های اقتصادی ایران را می‌دانند. آنها بر این موضوع واقف هستند که تنها کشور آسیایی و شاید تنها کشور روی کره زمین که از شمال به آب‌های سرد و از جنوب به آب‌های گرم دسترسی دارد ایران است و این صرفاً یک مؤلفه اثرگذار ژئوپلیتیکی به حساب می‌آید. 

در سوی دیگر این ماجرا باید توجه داشت که عملاً بایدن در حال علنی کردن  این معناست که ایالات متحده به زودی از منطقه خارج خواهد شد، اما نه بدون هدفگذاری‌های مشخص. بسیاری معتقدند سیاست خارجی برای بایدن در درجه ثانویه اهمیت قرار دارد. او به حدی درگیر مسائل داخلی مانند پاندمی کرونا، احیای اقتصاد، دوقطبی نژادی و شکاف‌های اجتماعی است که فعلاً سرش به مسائل داخلی گرم است. او مجبور خواهد شد تا تمرکزش را بر مسائل سیاست داخلی معطوف کند، ولی در عرصه سیاست خارجی، اولین موضوعی که برای بایدن مهم است، رهبری جهان آزاد است تا بتواند مجدداً در جایگاه رهبر دنیا قرار بگیرد و آن را تقویت کند که البته این در سطح کلان سیاست‌ها قرار دارد. ابزار او در این مسیر بدون تردید دیپلماسی، چندجانبه‌گرایی و نهادگرایی خواهد بود و بر این اساس تقویت نهادهای بین‌المللی را شاهد خواهیم بوده و خواهیم بود که با اروپایی‌ها هم وارد تعامل جدید شده است. 

این موج جدید نورمالیزاسیون که در منطقه به راه افتاده، اساساً به نوعی یک سیاست کلی و ابلاغی از سوی واشنگتن و تیم بایدن به حساب می‌آید و از سوی دیگر هم باید توجه داشت که ایران و آینده مذاکرات بخشی از این سناریو خواهد بود. آمریکایی‌ها اساساً به دنبال اهش تنش و تضادها در منطقه هستند و در این میان اروپایی‌ها و در صدر آنها بریتانیا و فرانسه هم نقش‌های جدید خود را ایفا خواهند کرد؛ به گونه‌ای که جمعه گذشته بوریس جانسون، نخست‌وزیر انگلیس با هیثم بن طارق، سلطان عمان در لندن دیدار و گفت‌وگو کرد که این هم نمونه دیگری از تشدید تحرکات دیپلماتیک به حساب می‌آید.

حال باید دید که موج دوم این رفت و آمدهای دیپلماتیکِ درون منطقه‌ای چه زمانی به راه می‌افتد و خروجی آن چه خواهد بود؟! 

شایان ملک‌زاده

ارسال نظر