کد خبر : 5693

تحلیل اوضاع سیاسی لبنان در گفت‌وگوی تفصیلی پیام نو با قاسم محبعلی:

محبعلی معتقد است تظاهرات لبنان، نه رهبری دارد و نه می‌تواند در مقابل قدرت‌های بزرگ خارجی درگیر در این کشور، کاری از پیش ببرد.

پیام نو| انفجاری که در ابعاد تاریخی در بیروت فاجعه آفرید، در نتیجه پدیده‌ای قابل پیش‌بینی بود و اغماض مهلک صورت گرفته در قبال آن، به نمادی از ناکارآمدی سیاسی برای مردمی تبدیل شده است که مدت‌هاست با ناکارآمدی‌های حکومتشان دست‌وپنجه نرم می‌کنند و حالا در خیابان‌ها به دنبال خواسته‌هایشان هستند. کار تا استعفای نخست‌وزیر و دولتش نیز پیش رفته و بسیاری منتظرند تا ببینند سرنوشت سیاسی لبنان به کدام سمت می‌رود.

برای مروری بر روندی که لبنان را به اینجا رسانده و آینده احتمالی‌اش، پای تحلیل قاسم محبعلی، مدیر کل اسبق خاورمیانه وزارت خارجه نشستیم. از نگاه او ساختار سیاسی مبتنی بر طوایف که خود را در ارتباط با قدرت‌های خارجی تعریف می‌کنند، این وضعیت را در لبنان ایجاد کرده و تا وقتی این ساختار برپاست، تغییرات دولت‌ها، چیزی را عوض نمی‌کند. او امیدی به نتیجه‌گیری اعتراضات و تظاهرات شکل‌گرفته نیز ندارد و معتقد است این تظاهرات، نه رهبری دارد و نه می‌تواند در مقابل قدرت‌های بزرگ خارجی درگیر در لبنان کاری از پیش ببرد.

اکنون با صحبت‌ها و اخباری که از استعفای دولت مطرح است، درباره اصل ماجرا ابهام وجود دارد. چه اتفاقی در ادامه کار خواهد افتاد؟

به طور طبیعی وقتی دولت استعفا می‌کند و نخست‌وزیر استعفا می‌دهد، رئیس‌جمهور او و کابینه‌ای را به طور موقت به عنوان سرپرست یا «کیرتیکر» یا به قول عرب‌ها «تصریف‌الاعمال» منصوب می‌کند تا وقتی که دولت جدیدی انتخاب شود یا انتخابات برگزار شود. فعلا یکی از گزینه‌ها این است که انتخابات جدید برگزار شود و تا آن زمان «حسان دیاب» امور را پیگیری کند، نه به عنوان یک دولت کامل؛ بلکه فقط امور جاری را مدیریت کند و اقدامات سیاسی یا اقدامات اصلاحی نمی‌تواند انجام دهد. این هم ممکن است که رئیس‌جمهور صرفا نخست‌وزیری به پارلمان معرفی کند و انتخاباتی نشود. حسان دیاب قبل از استعفا گفته بود خواستار انتخابات زودرس است ولی فعلا استعفا کرده و حالا بستگی دارد که چه مأموریتی از طرف رئیس‌جمهور به او داده شود. رئیس‌جمهور در لبنان جایگاه تشریفاتی نیست؛ اگر چه اختیاراتش کاسته شده ولی همچنان نقش تعیین‌کننده‌ای در تصمیمات سیاسی و اقدامات اجرایی در لبنان دارد. الان بستگی به توافق بین او و نخست‌وزیر و پارلمان دارد که آیا دولت جدید تشکیل شود یا انتخابات برگزار شود.

اما عملا انتخابات هم کارساز نخواهد بود و باعث نخواهد شد اعتراضات و مشکلات حل‌وفصل شود. انتخابات هم با این قانون طوایفی پاسخگوی اعتراضات نخواهد بود و چیز زیادی تغییر نخواهد کرد؛ یا همین اکثریت آسیب‌پذیر هشتم مارس، یعنی اتحاد حزب‌الله و مارونی‌ها و میشل عون دوباره قدرت را در دست خواهد گرفت یا اکثریت ضعیف ۱۴ مارس با سعد حریری. در هر دو صورت اتفاق ویژه‌ای نخواهد افتاد و انتخابات مشکلی را حل نخواهد کرد.

قاسم محبعلی

این طوایف که چهار یا پنج گروه مسیحی، سنی، شیعه، دروزی و علوی هستند، هر کدوم علاوه بر این که داخل لبنان صاحب سهم هستند متحد خارجی هم دارند و در ارتباط با آن متحد و نفوذش تعریف می‌شوند.

اتفاقا سؤال بعدی‌ام همین بود. برخی از ناظران اشاره می‌کنند که مشکل لبنان با تغییر دولت‌ها حل نمی‌شود و مسئله ریشه‌ای است.

مشکل لبنان از دو موضوع بنیادین ریشه می‌گیرد. لبنان با این که کوچک است، همه مشکلات جهان عرب در آن وجود دارد که به آن جهان عرب کوچک هم می‌گویند. بخشی از این مشکلات، در ساختار داخلی لبنان است که در آن طوایف قدرت را در اختیار دارند و قدرت بین طوایف مارونی، مسیحی، سنی و شیعه تقسیم شده و دروزی و علوی. البته این تقسیم‌بندی بر اساس جمعیت هم نیست، چرا که نیمی از پارلمان به مسیحی‌ها و به گروه‌ها و طوایف مسیحی داده شده و نیمی به مسلمان‌ها؛ در حالی که طبیعی به نظر نمی‌رسد که نیمی را مارونی‌ها تشکیل بدهند. در عین حال خود نحوه انتخابات هم ترجیحی است؛ یعنی در هر حوزه‌ای مشخص است که فرد منتخب از کدام طایفه باید رأی بیاورد و رقبایی که از آن طایفه هستند رقابت می‌کنند. در واقع انتخاباتی نیست که هر کسی از هر جای لبنان انتخاب شود. اساسا احزاب در لبنان بر اساس اندیشه‌های سیاسی نیستند بلکه بر اساس اندیشه‌های طوایفی و مذهبی هستند. در بین شیعیان که دو حزب حزب‌الله و امل هستند؛ در بین اهل سنت نیز همین طور و نیز مارونی‌ها و سایرین. اکثرا بر اساس خانواده و منطقه و طایفه شکل گرفته اند. انتخابی هم که هست بر اساس همین‌ها تعریف شده است. سیاست در لبنان بر اساس خانواده و طایفه بنا شده است، به شکلی که سیاست در لبنان موروثی است. سعد حریری که پسر رفیق حریری است و لیا سلامه که پسر غسان سلامه و تونی فرنجیه که پسر سلیمان فرنجیه بود. این‌ها هر کدام خانواده‌های سیاسی هستند و قدرت همواره بین این‌ها دست‌به‌دست می‌شود.

یکی از دلایل ناکارآمدی و فساد موجود در لبنان همین است. این طوایف که چهار یا پنج گروه مسیحی، سنی، شیعه، دروزی و علوی هستند، هر کدوم علاوه بر این که داخل لبنان صاحب سهم هستند متحد خارجی هم دارند و در ارتباط با آن متحد و نفوذش تعریف می‌شوند. اهل سنت با عربستان سعودی و در گذشته که مصر قدرتمندتر بود با مصر‌ رابطه داشته اند، شیعیان با ایران، مارونی‌ها با فرانسه، علوی‌ها با سوریه و دروزی‌ها با انگلستان. زبان دومشان هم اگر دقت کنید در ارتباط با همین روابط است. هم منابع مالی‌شان از آن‌هاست و هم ارتباطاتشان را با آن‌ها تعریف می‌کنند و خیلی به داخل لبنان وابسته نیستند. مداخلات خارجی دیگری هم در لبنان وجود دارد. اسرائیل هست. آمریکا هست. این‌ها باعث می‌شود که سیاست پیچیده شود.

به‌علاوه خارج از دولت و ارتش، گروه‌های دیگری هم وجود دارند، در گذشته فلسطینی‌ها بودند. حزب‌الله که هست. مسیحی‌ها و دروزی‌ها هم در مناطق خودشان همین وضعیت را دارند و به نوعی ساختاری ملوک‌الطوایفی و خودمختاری در کار است. این‌ها هم به لحاظ مالی و هم تسلیحاتی از خارج تأمین می‌شوند و سیاست‌های خودشان را بر مبنای این ارتباطات دنبال می‌کنند.

مجموع این‌ها بحران‌های ریشه‌ای در لبنان ایجاد کرده که دولت عملا نمی‌تواند تصمیمات جدی بگیرد. منافع و منابع بین این صاحبان قدرت که بین طوایف هستند توزیع می‌شود و اگر خواسته‌هایشان برآورده نشود هم ساختار را به‌هم می‌ریزند.

تا لبنان به یک ساختار غیرطایفی نرسد اوضاع عوض نمی‌شود. ساختاری که این طور نباشد که رئیس‌جمهور حتما مسیحی باشد و نخست‌وزیر حتما سنی و رئیس مجلس حتما شیعه و همین طور کابینه بر اساس همین سهمی که دارند بین این‌ها تقسیم شود. ساختاری باید باشد که قدرت نه بر اساس این سهم‌ها بلکه بر اساس  شایستگی تقسیم شود. از درون نظام طایفی و مذهبی شایسته بیرون نمی‌آید، بلکه افراد مورد تأیید بیرون می‌آیند. تا وقتی این ساختار هست این نخواهد شد که لبنان مشکلاتش حل شود و مسائلش روبه کاهش بگذارد و این مسائل باعث شده لبنانی که زیباترین و پیشرفته‌ترین و توسعه‌یافته‌ترین کشور خاورمیانه بود، اکنون بحرانی‌ترین آن‌ها شود.

9

پس به نحوی فشارهای نیروهای خارجی باعث تشدید این وضعیت شده‌اند.

بله همین طور که گفتم دولت‌های خارجی به دلایلی که خودشان دارند در این زمینه اقدام می‌کنند. اسرائیل، آمریکا، سوریه، ایران، عربستان، مصر، فرانسه، روسیه، انگلستان، هر کدام منافعی در خاورمیانه دارند و لبنان مجموعه همه مشکلات خاورمیانه را در خودش دارد. رقابت‌های داخلی و منطقه‌ای بین‌المللی تنیده شده‌اند و لبنان را این طور دچار بحران کرده اند. واقعیت این است که رقابت‌های منطقه‌ای ایران و عربستان و اسرائیل لبنان را به سرزمین درگیری تبدیل کرده اند و این کمکی به لبنان مردم نمی‌کند و لبنان آشفته شده است. برای همین است که یکی مثل رئیس‌جمهور فرانسه می‌آید و این طور از او استمداد می‌کنند و می‌خواهند یکی بیاید نجات بدهد. به‌خصوص نسل جدید که می‌بیند هیچ تغییری در وضعیت حاکم ایجاد نمی‌شود.

در لبنان تظاهرات و اعتراضاتی شکل گرفته که حتی بعضا تا تصرف ساختمان‌های دولتی هم پیش رفته اند. فکر می‌کنید این تظاهرات بتواند به شکلی به انقلابی و تحولی منجر شود یا در نهایت نتیجه‌اش صرفاً تغییر دولت و انتخابات خواهد بود و همین وضعیت خواهد ماند؟

تا حالا که به نظر می‌رسد همین گونه باشد که وضعیت بماند. چون لبنان قادر نیست به تنهایی مسائلش را حل‌وفصل کند، در گذشته هم این طور بوده و در توافق طائف یا بعد از جنگ جهانی دوم، دولت‌های خارجی بودند که در شکل‌گیری این توافقات نقش داشتند و ذی‌نفع و ذی‌نفوذ بودند. نه تظاهرات به تنهایی می‌تواند خواسته‌های مردم را به جایی برساند، به‌خصوص که رهبری مشخص و توانایی ندارد که خواسته‌هایش را پیگیری کند و نه رهبران طوایفی چنین میلی دارند و نه قدرت‌های بین‌المللی. مسائل لبنان با مسائل خاورمیانه در هم تنیده شده است. به مسائل سوریه وابسته است. به مسائل امنیت و تحولات اسرائیل وابسته است. به مناسبات ایران وابسته است. به مسائل خاورمیانه و نیز به مسائل درون جهان عرب وابسته است. به موضوع جریانات افراطی وابسته است. به مسئله فلسطین وابسته است. مجموعه‌ای از این مسائل لبنان را درگیر کرده است و فقط مسئله داخلی نیست. چرخه داخلی لبنان با تظاهرات تغییری نمی‌کند. اگر بپذیریم این تظاهرات کاملا داخلی است و تحت تأثیر نیروهای خارجی و مداخله آن‌ها نیست، باز هم این تظاهرات توانایی ندارد آن همه بازیگر قدرتمند را کنار بگذارد و خودش را به عنوان عامل تعیین‌کننده نشان بدهد. باید بپذیریم که لازم است مجموعه‌ای از نیروهای داخلی و بین‌المللی به تفاهم برسند تا اجازه دهند در لبنان اصلاحات صورت بگیرد و باید به نتیجه برسند در لبنان دخالت نکنند و دمکراسی شهروندی برقرار شود به جای طوایفی و هر شهروند یک رأی باشد و افراد نه از روی صلاحیت طوایفی بلکه به خاطر صلاحیت سیاسی و تخصصی انتخاب شوند و شایسته‌سالاری شود که بسیار بعید است.

پس یعنی شما چشم‌انداز کوتاه‌مدت یا حتی میان‌مدتی از تغییر شرایط لبنان نمی‌بینید؟

مسائل خاورمیانه به‌خصوص در زمینه لبنان مثل ظروف مرتبطه با هم وابسته هستند. مسائل سوریه، فلسطین اسرائیل، ایران و غرب مسائل وابسته هستند و عراق نیز به همین شکل. لبنان مجموعه این‌ها را در خودش جا داده است. خب مثلا یک معضلی که وجود دارد همین سلاح‌هایی است که دست نیروهای خارج از دولت است. زمانی اسرائیل حمله کرده بود و ارتش از هم پاشیده بود و در آن زمان این رویکردهای طوایفی شاید توجیه‌بردار بود؛ ولی اگر قرار باشد دولت مستقر شود و نظام حاکم با حاکمیت ملی ایجاد شود سلاح‌ها و نیروها باید در اختیار دولت قرار بگیرند تا دولت قوی شکل بگیرد و در سطح ملی و منطقه‌ای و بین‌المللی اقدام کند و همین طور خارجی‌ها باید بپذیرند لبنان کشوری مستقل است و ارتباطاتشان را با دولت مشروع انتخابی برقرار کنند نه این که هر قدرتی مستقیما با یک گروه و طایفه ارتباط داشته باشند و تقسیم کنند که ارتباطات اصلیشان با گروه خودشان باشد و ارتباطات صوری‌شان با دولت. این مشکلات تا وقتی وجود دارد، با اراده و تصمیم مردم کار پیش نمی‌رود و آن‌ها هم توانایی ندارند و نمی‌شود انتظار داشت که مشکلات لبنان حل‌وفصل شود. می‌شود گفت باز نوبه‌نو کار به همین شکل ادامه می‌یابد. دولتی سر کار می‌آید و یک مقدار مسائل را پیش می‌برد و باز هم از جای دیگر بحران سر باز می‌کند و روز از نو روزی از نو.

این مشکلاتی که برای لبنان برشمردید، به نظر می‌رسد بستر آن‌ها در عراق نیز با همین ساختار حکومت طوایفی وجود داشته باشد.

بله عراق هم از مشکلات ساختاری و ریشه‌ای‌اش به همین شکل ساختار طوایفی بود که بعد از سقوط صدام شکل گرفت. تقسیم قدرت و منافع بین خانواده‌ها و گروه‌های ذی‌نفوذ. در سوریه هم شاید همین مشکل به نوع دیگری وجود دارد. کلا در خاورمیانه ساختارهای قبیله‌ای و طوایفی شکل گرفته اند و ساختار دولتی بر مبنای دولت-ملت شکل نگرفته است. این مشکلات، مشکلات ریشه‌ای کشورهای خاورمیانه است که اساسا از توسعه‌نیافتگی سیاسی برمی‌آید و منافع خارجی هم آن‌ها را تشدید می‌کند.

ارسال نظر