| 01:58   
کد خبر : 11928

مدیرعامل سابق باشگاه استقلال در گفت‌وگوی تفصیلی با پیام نو:

مدیرعامل سابق باشگاه استقلال دلایل وعده‌های متعدد وزارت ورزش برای خصوصی‌سازی سرخابی‌ها را بررسی کرد.

پیام نو| مهدی فیضی صفت - «خصوصی‌سازی سرخابی‌ها» و «واگذاری استقلال و پرسپولیس به بخش خصوصی»، عباراتی آشنا برای هواداران فوتبال به شمار می‌روند، حتی آنهایی که هیچ علاقه‌ای به یکی از دو رنگ آبی و قرمز ندارند، بارها وعده خصوصی‌سازی دو باشگاه بزرگ فوتبال ایران را از زبان مدیران دولتی و نمایندگان مجلس شنیده‌اند. حمید سجادی بعد از انتخاب به عنوان وزیر ورزش و جوانان همانند مسعود سلطانی‌فر، وعده واگذاری باشگاه استقلال و پرسپولیس را داد، اما با توجه به مزایده‌های نافرجام گذشته و تعویق مداوم فروش حداقل بخشی از سهام استقلال و پرسپولیس، کمتر کسی به تحقق وعده‌ها امیدوار بوده و هست.

سجادی میانه‌های شهریورماه سال جاری از واگذاری بخشی از سهام سرخابی‌ها تا دو ماه آینده خبر داد، اما در عمل اتفاقی رخ نداد. رئیس کل سازمان خصوصی‌سازی نیز روز شنبه (چهارم دی‌ماه) تاریخ جدیدی تعیین کرد و بهمن‌ماه را موعد عرضه اولیه سهام دو باشگاه استقلال و پرسپولیس در بورس دانست. این بار فشار کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) بیش از گذشته بوده و خطر حذف سرخابی‌ها از لیگ قهرمانان آسیا جدی‌تر از همیشه احساس می‌شود.

امیررضا واعظ آشتیانی مدیرعامل سابق باشگاه استقلال به واگذاری دو باشگاه آبی‌پوش و سرخ‌پوش پایتخت خوش‌بین نیست. او که سابقه معاونت در وزارت صنعت، معدن و تجارت را نیز دارا بوده و با علم اقتصاد، آشناست، خصوصی‌سازی این دو باشگاه، در شرایطی که زیان‌ده هستند را ناممکن می‌داند. ماحصل گفت‌وگوی پیام نو با واعظ آشتیانی را در ادامه می‌خوانید:

وعده خصوصی‌سازی دو باشگاه استقلال و پرسپولیس در دولت سیزدهم و از سوی وزیر کنونی ورزش و جونان هم مطرح شده است. دو موضوع مهم برای تحقق این وعده؛ تبلیغات محیطی و حق پخش تلویزیونی است. به نظر شما این وعده‌ها تا چه اندازه شدنی است؟

حق پخش در مقابل یک‌سری مزیت‌ها باید مهیا شود. فرض کنید صداوسیما امروز اعلام کند: «نه فوتبال پخش می‌کنم و نه حق پخش می‌دهم». اگر چنین اتفاقی رخ دهد ورزش اعم از فوتبال و کشتی به لحاظ اقتصادی کاملاً تعطیل خواهد شد. فرضیه دیگر این است که صداوسیما مسابقات فوتبال را پخش نکند، اما اجازه دهد شبکه مجزایی چنین کاری را انجام دهد. صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران بیش از ۲۰ کانال تلویزیونی و ۳۰ ایستگاه رادیویی در حوزه‌های مختلف دارد، تمام موضوعات را در اختیار جامعه قرار داده و مردم نیز به طور رایگان تماشا کرده‌اند. به تعبیر من، حاکمیت در این خصوص، یارانه مستقیم به مردم داده است؛ در چنین شرایطی شبکه خصوصی مورد نظر می‌تواند چنین تاوانی بدهد؟ آیا مسابقات ورزشی را به طور رایگان پخش می‌کند؟

مردم به پخش رایگان مسابقات فوتبال و فیلم‌های سینمایی عادت کرده‌اند

طبیعتاً شبکه خصوصی باید در ازای پخش مسابقات فوتبال از مردم، پول دریافت کند.

بله، دقیقاً. وقتی مردم به پخش رایگان مسابقات فوتبال و فیلم‌های سینمایی عادت کرده‌اند، آیا می‌توان مردمی را یافت که بابت تماشای فیلم یا فوتبال یا هر رشته ورزشی دیگر، پولی بپردازند؟ پاسخ منفی است، پس تنها راهکار درآمدزایی شبکه مورد نظر، تبلیغات خواهد بود. وقتی مردم، مسابقات را تماشا نکنند، تبلیغی هم وجود نخواهد داشت. البته من به صورت مطلق صحبت نمی‌کنم و بالطبع ممکن است بخش اندکی از مردم برای تماشای مسابقات، پول بپردازند، ولی وقتی مردم استقبال نکنند، درآمد قابل توجهی برای شبکه ایجاد نمی‌شود.

برای ورود به هر موضوعی، بسترهای فرهنگی نیاز است. وقتی شما می‌خواهید در یک سازمان، تغییرات ایجاد کرده یا در یک تشکیلات، هدفگذاری و استراتژی تعریف کنید، احتیاج به بستر دارید، لذا چند سؤال از کسانی مطرح می‌شود. که مدعی هستند صداوسیما باید پخش تلویزیونی را بپردازد. در کشورهای مختلف، پخش تلویزیونی شرایط و سازوکار مختلفی دارد. در سال ۲۰۱۰، باشگاه‌های ژاپنی تبلیغات پیرامون زمین را خودشان بر عهده گرفتند و درآمد به دست آمده را ۶۰ به ۴۰ میان میزبان و میهمان تقسیم کردند. تقسیم درآمد ربطی به نتیجه و جایگاه تیم‌ها در جدول نداشت و بر اساس قراردادهای منعقد شده بین تیم‌های لیگ صورت گرفت. موارد کاملاً تعریف‌شده بود و تیمی اعتراض نمی‌کرد. در آلمان، انگلیس، اسپانیا و فرانسه، این موضوع متفاوت است و شکل‌های دیگری دارد، در نتیجه ما نمی‌توانیم همه‌چیز را مطلق ببینیم.

سازمان لیگ هیچ شفافیتی در خصوص درآمد و هزینه ندارد

ضمن اینکه من همواره از زمانی که مدیرعامل استقلال بودم تا امروز به سازمان لیگ انتقاداتی داشته‌ام و ایراداتی را به این سازمان وارد می‌دانم. معتقدم سازمان لیگ هیچ شفافیتی در خصوص درآمد و هزینه نداشته و عدالتی در زمینه‌های بلیت‌فروشی و تبلیغات پیرامونی ندارد. حرف من در دفاع از کسی نیست. این واقعیت است که در هر سازمان، باشگاه و تشیکلاتی باید فرایند و موضوعی تحت عنوان ایده‌پروری یا ایده‌پردازی وجود داشته باشد. اگر در سازمانی، ایده‌پردازی وجود نداشته باشد، اصلاً آن سازمان پیشرفت نمی‌کند.

امروز باشگاه استقلال می‌گوید: «من می‌خواهم تبلیغات پیرامونی را داشته باشم». این حق همه باشگاه‌هاست، اما در این میان موضوعی وجود دارد؛ وسط مسابقات لیگ چنین صحبتی را مطرح نمی‌کنند.

سال ۱۳۸۸ ضمن اینکه مدیرعامل باشگاه استقلال بودم، قائم‌مقام سازمان تربیت بدنی شدم. آقایان علی کفاشیان، مهدی تاج و عزیزالله محمدی (رئیس و نایب‌رئیس وقت فدراسیون فوتبال به همراه رئیس سازمان لیگ) به دفترم آمدند تا تبریک بگویند. ما درباره بلیت‌فروشی حرف زدیم و گفتیم: «مدت‌هاست این صحبت را مطرح می‌کنیم، چون حق ما و حق همه باشگاه‌هاست». قرار بر این شد از فصل آینده این اتفاق رخ دهد. ما پایمان را در یک کفش نکردیم که می‌خواهیم از فردا بلیت‌فروشی را انجام دهیم، چون اگر بنا بود بلیت‌فروشی کنیم باید یک‌سری زیرساخت‌ها و شرایط را مهیا می‌کردیم تا از فصل آینده انجام شود. ما مقدمات را فراهم کردیم، اما مصادف با آمدن آقای علی سعیدلو (رئیس سازمان تربیت بدنی) شد و او گفت: «من حق استقلال را نمی‌دهم». من و اعضای هیئت مدیره هم استعفا کردیم.

پرسپولیس نیز علاقه‌مند به اجرای این موضوع در زمان مدیریت مرحوم عباس انصاری‌فرد بود، اما او را هم به شکلی برکنار کردند و آقای کاشانی را آوردند. بعد از رفتن من و مرحوم انصاری فرد، دو مدیرعامل جدید از پذیرفتن بلیت‌فروشی امتناع کردند و گفتند: «بلیت‌فروشی همچنان در اختیار سازمان لیگ باشد».

بعضی از تیم‌های لیگ برتری دوست دارند سازمان لیگ برای آنها تصمیم‌گیری کند

این خاطره را نقل کردم تا بگویم ما ایده بلیت‌فروشی را داشتیم، ولی این کار باید از ابتدای یک فصل انجام می‌شد. حالا استقلال می‌خواهد از حالا این کار را انجام دهد؛ حق این باشگاه و حق همه باشگاه‌هاست که تبلیغات پیرامونی و بلیت‌فروشی را عهده‌دار شوند، ولی باید زیرساخت آماده و مهیا باشد. استقلال و پرسپولیس با رقبای خود در ورزشگاه آزادی بازی کرده‌اند و تبلیغات را هم بر عهده گرفته‌اند؛ در این میان سهم باشگاه‌های مقابل چه می‌شود؟

اگر مبنا را بر فرمول ژاپنی‌ها بگذاریم؛ حق تیم‌هایی که با استقلال و پرسپولیس بازی کرده‌اند باید در نظر گرفته شود. ممکن است به طور مثال بگویند: «تبلیغات در ورزشگاه آزادی برای استقلال و در ورزشگاه شهید وطنی قائمشهر برای نساجی باشد»، اما ورزشگاه با ورزشگاه فرق دارد. ساختار تبلیغاتی که در ورزشگاه آزادی تهران انجام می‌شود را نساجی ندارد، پس باید این موضوع به شکل کارشناسی و منصفانه بررسی شود تا همه تیم‌ها منتفع شوند. ضمن اینکه تیم‌های ضعیف لیگ برتر هم انتفاع اقتصادی ببرند.

تبلیغات پیرامونی استادیوم‌ها حق تمام باشگاه‌هاست. اگر امروز استقلال یا هر تیم دیگری چنین ادعایی دارد به دلیل رعایت نکردن حقوق باشگاه‌ها توسط سازمان لیگ است. نبود شفافیت و پاسخگویی برای اقدامات توسط سازمان لیگ، باعث شده باشگاه‌ها به مسئله ورود کنند. به نظرم بحث منصفانه‌ای است، ولی باید تدابیری در لیگ اندیشیده شود. هرچند احساس می‌کنم بعضی از تیم‌های لیگ برتری دوست دارند همچنان سازمان لیگ برای آنها تصمیم‌گیری کند. این موضوع باید حل شده و با تدبیری نقد شود و نکات مثبت نیز مورد توجه قرار بگیرد تا به سمت و سویی بروند که حقوق همه باشگاه‌ها محفوظ باشد. باشگاه استقلال در جهت استیفای حق خود عمل کرده، چون تاکنون این اتفاق مهم در سازمان لیگ رخ نداده است.

بحث حذف دو باشگاه استقلال و پرسپولیس از آسیا جدی‌تر از همیشه مطرح شده و مهمترین ایراد مطرح‌شده نیز مالکیت مشترک این دو باشگاه است. به نظر شما وزارت ورزش و جوانان سرانجام به واگذاری سرخابی‌ها تن می‌دهد؟

در ابتدای صحبت‌هایم به فرهنگ‌سازی اشاره کردم. فرهنگ‌سازی، موضوع بسیار مهمی است. ورزش ما حرفه‌ای است؟ ورزش ما اقتصادی است؟ درآمدهایی که در ورزش ما ایجاد می‌شود، در تولید ناخالص داخلی کشور سهم دارد؟ متأسفانه ما از این موارد بی‌بهره هستیم. آمار در کشور ما همیشه یکی از مشکلات تصمیم‌گیران بوده است. مجموعه مدیریتی در یک سازمان زمانی می‌تواند تصمیم‌گیری کند که آمار روشنی پیش رو باشد. اگر بدون آمار، تصمیم‌گیری کنید یعنی در تاریکی قدم برداشته‌اید، لذا واقعیت امر این است که بحث برندینگ زمانی می‌تواند نتیجه دهد که مدیران موفق و حرفه‌ای داشته باشیم. آیا در مجموعه ورزش خود مدیرانی داریم که نسبت به این مسائل آگاهی داشته باشند. تا زمانی که عده‌ای به عمد یا سهو می‌گویند:‌ «ورزش را به دست ورزشی‌ها بدهید، ورزش ما از نظر اقتصادی رشد نخواهد کرد». تا زمانی که مدیران سیاسی کشور تحت تأثیر این حرف‌های عوام‌پسندانه قرار بگیرند، اطمینان داشته باشید نه به اقتصاد ورزش می‌رسیم و نه می‌توانیم بحث برندینگ را دنبال کنیم. تا وقتی عده‌ای منافع خود را در این شعارها و حرف‌های پوپولیستی و عوام‌فریبانه تعقیب می‌کنند، وضعی بهتر از این رقم نخواهد خورد.

واعظ آشتیانی

از لحاظ مدیران حرفه‌ای، فقیر هستیم

جالب است عده‌ای سهواً یا عمداً این حرف را می‌زنند و می‌گویند: «ورزش اقتصاد، ورزش فرهنگ، ورزش مسائل اجتماعی و ورزش سیاست است»، اما به حرف خودشان مؤمن نیستند که نشان می‌دهد رندی در این موضوع وجود دارد. زمانی می‌توانیم بگوییم ورزش، اقتصاد است که از افراد کارآمد اقتصادی، مدیران فرهنگی، مدیران حوزه برندینگ و مدیرانی استفاده شود که سیاست روز را به خوبی تشخیص می‌دهند. به یکباره ادبیاتی را جاری نکنند که برای آنها بار سیاسی و اقتصادی داشته باشد.

اگر امروز وزارت ورزش و جوانان را رصد کنیم، می‌بینیم بین ۲۰ تا ۳۰ درصد به موضوعات ورزشی و قهرمانی می‌پردازد و ۷۰ تا ۸۰ درصد روی موضوعات اقتصادی، فرهنگی و آموزشی، انرژی می‌گذارد. ما به لحاظ مدیران حرفه‌ای، فقیر هستیم و تا زمانی که مدیران حرفه‌ای نداشته باشیم، این اتفاق مهم پیش نخواهد آمد.

بحث خصوصی‌سازی از ابتدا که مطرح شد، موضوعی پوپولیستی بود و حاصل کارشناسی منطقی نبود. در این بین بعضی دولت‌ها با استفاده از فضای پوپولیستی به سمت بازی سیاسی رفته‌اند. این دو باشگاه را از گذشته تاکنون هیچ‌گاه در چارچوب قانون تجارت، اداره نکرده‌اند و منجر به این شده که نظارت و کنترل وجود نداشته باشد. بدهی‌های سنگین به بار آورده‌اند و هیچ‌کسی هم تا به امروز بابت این بی‌تدبیری مؤاخذه نشده است. هر زمان این موضوع داغ شده، آنها به دنبال بازی سیاسی رفته‌اند، یعنی برای تغییر فضای رسانه یا تحت‌الشعاع قرار دادن مطالبه‌گری در این بخش گفته‌اند: «ما می‌خواهیم خصوصی‌سازی کنیم». در حقیقت برای فرار از پاسخگویی چنین صحبتی را مطرح می‌کنند.

از گذشته هیچ‌کس گزارشی از عملکرد این دو باشگاه ارائه نکرده است. آیا استقلال و پرسپولیس طبق قانون تجارت اداره شده‌اند؟ آیا بازرس قانونی انتخاب کرده‌اند؟ بازرس قانونی، حسابرسی را در سال مورد نظر به مجمع باشگاه تحویل داده است؟ هیچ‌یک از این موارد اتفاق نیفتاده است و همان‌طور که گفتم برای فرار از پاسخگویی، مسائلی مثل خصوصی‌سازی را مطرح می‌کنند. در هیچ‌کجای اصل ۴۴ قانون اساسی گفته نشده برای واگذاری یک سازمان، یک نهاد و یک باشگاه، ابتدا آن را ذلیل و گرفتار کرده و بعد واگذار کن! عقل و منطق اقتضا می‌کند یک سازمان و تشکیلات را پیش از واگذاری به نقطه‌ای از سوددهی برسانید و در شرایطی قرار دهید که ارزش افزوده در آن ایجاد شده و بعد از طریق سازمان خصوصی‌سازی به صورت مستقیم یا از مسیر سهام در بورس واگذار شود، اما متأسفانه از اوایل دهه ۷۰ شمسی تاکنون هر زمان خواسته‌اند سازمان و تشکیلاتی را به فروش برسانند، ابتدا آن را به ذلالت کشانده‌اند و بعد فروخته‌اند که صدای عده‌ای مطالبه‌گر هم به‌حق درآمده است.

ورزش ایران قابلیت و توجیه اقتصادی ندارد

اگر بناست این دو باشگاه را به بورس ببرند و خصوصی کنند، ابتدا باید سازمان خصوصی‌سازی تأیید کند. همان‌طور که بارها شنیده‌ایم کارشناسان رسمی سازمان بورس مطرح کرده‌اند این دو باشگاه با توجه به مشکلاتی که دارند، قابلیت ورود به بورس را ندارند. چندی پیش هم رئیس سازمان خصوصی‌سازی گفت: «باشگاه‌های استقلال و پرسپولیس مشکلاتی دارند». مشکلات آنها بیّن است. مگر باشگاه راه‌آهن را نفروختند؟ چه اتفاقی افتاد؟ آیا راه‌آهن سودده بود؟ در قالب خصوصی‌سازی فروخته شد و این باشگاه را به بورس نبردند.

اصلاً ورزش ایران قابلیت و توجیه اقتصادی ندارد. ورزش ما زمانی توجیه اقتصادی پیدا می‌کند که بسته‌ای حمایتی تعریف شود و از سرمایه‌گذار دعوت کنیم در ورزش سرمایه‌گذاری کند. صنعت ما با قدمت زیاد و گستره وسیع فعالیت، هنوز بسته حمایتی ندارد، چگونه انتظار داریم ورزش، توجیه اقتصادی داشته باشد؟ ورزش زمانی توجیه اقتصادی پیدا می‌کند که در درجه اول، بسترهای فرهنگی برای سرمایه‌گذاری در حوزه ورزش فراهم و بسته‌های حمایتی تعریف شود. من اعتقاد دارم اگر اقتصاد ورزش، اقتصادی مولد و کارآمد باشد، معادل نفت در «جی‌دی‌پی» (تولید ناخالص داخلی) کشور تأثیر مثبت دارد. اکنون اقتصاد ورزش در برخی کشورها، بین سه تا چهار درصد از تولید ناخالص داخلی را به خود اختصاص داده است.

ورزش ما به لحاظ اقتصادی می‌تواند چنین قابلیتی را پیدا کند، اما با آدم‌های کوچک نمی‌تواند به نتیجه برسد. باید افراد کارآمد و خوش‌فکر را انتخاب کرد. سازمان‌ها نیز باید سازمان‌هایی باشند که کارشناسان بتوانند ایده‌پردازی کنند. وزارت ورزش بسیار عریض و طویل است، اما بخش کارشناسی این وزارتخانه عملاً منفعل است، چون به کارشناسان توجه نشده و از گذشته تاکنون فرصتی برای نقش‌آفرینی به آنها نداده‌اند.

سازمان خصوصی‌سازی می‌پرسد: «سه سال متوالی سود داده‌اید؟ گزارش مجمع بیاورید که حسابرس، حسابرسی کرده و این دو باشگاه سودده بوده و هیئت مدیره، استراتژی پنج ساله تعریف کرده است. آیا سه سال سوددهی با گزارش حسابرس و صورتجلسه مجمع را دارید؟» به اعتقاد من، آقای سجادی (وزیر ورزش و جوانان) با بی‌تجربگی به این موضوع ورود کرد و گفت: «استقلال و پرسپولیس را تا دو ماه دیگر به داخل بورس می‌بریم». نزدیک به چهار ماه از وعده آقای سجادی می‌گذرد و هیچ اتفاقی رخ نداده است. من نمی‌دانم چه کسی به او مشاوره داد و باعث شد چنین بی‌تجربه نسبت به موضوع برخورد کند. هنوز که هنوز است این دو باشگاه، چالش‌های خود را دارند.

تنها مرجعی که می‌تواند تشخیص دهد یک باشگاه یا سازمان یا شرکت، سودده یا زیان‌ده بوده یا در آستانه سوددهی یا زیان‌دهی است، گزارش حسابرس قانونی است که در طول سال تهیه می‌شود و به مجمع می‌رود. اعضای مجمع، گزارش را مطالعه می‌کنند و متوجه می‌شوند باشگاه در چه وضعیتی قرار دارد؟ شفاف به مردم بگویند آیا چنین اتفاقی رخ داده است یا خیر. اصلاً گزارش حسابرسی ندارند.

آنها فکر می‌کنند گزارش حسابری همان است که چند نفر در داخل باشگاه نشسته‌اند و می‌گویند: «ببین دخل و خرج باشگاه چگونه است». منظور من گزارش حسابرس قانونی است. مجموعه‌ای از حسابرسان نخبه از یک مؤسسه تعریف‌شده قانونی می‌آیند، حسابرسی می‌کنند و با هیچ‌کسی تعارف ندارند. آنها در گزارش خود قید می‌کنند: «اول؛ آیا مدیران باشگاه یا سازمان یا شرکت بر اساس اهداف مجمع توانسته‌اند گام بردارند؟ دوم؛ حساب‌های باشگاه، ورودی و خروجی بر اساس استانداردهای قانونی بوده است؟» حتی بازرس اظهار نظر می‌کند؛ قبول یا مشروط یا غیر قابل قبول است. هر یک از این سه حالت، تبعاتی دارد. اگر حساب‌ها رد شود باید مالیات سنگینی بابت حساب بپردازند. بدترین نوع، ردن شدن حساب‌ها توسط بازرس قانونی است یعنی حساب‌ها مخدوش است و حساب‌سازی و کلاهبرداری شده و باید به دولت، مالیات سنگین بدهند.

اگر حساب‌ها تأیید شوند بابت سود هم باید مالیات بدهند. فرق «قبول» با «رد» را ببینید چقدر است. فکر می‌کنم به دلیل مخدوش بودن حساب‌های باشگاه‌های استقلال و پرسپولیس، جرئت نکرده‌اند کلمه «رد» را بگذارند، چون باید مالیات بسیار سنگینی پرداخت کنند.

پس امکان دو باشگاه زیان‌ده به بورس عملاً وجود ندارد...

در مجموع اعتقاد دارم این دو باشگاه باید در مقطعی که این موضوع به پختگی رسیده، وارد بورس شوند. نکته مهمی در این میان وجود دارد؛ می‌خواهند ۱۰ درصد از سهام دو باشگاه را به بورس ببرند. وقتی توجیه اقتصادی ندارد، مشکلات متعدد وجود دارد؛ رئیس سازمان خصوصی‌سازی ایراد وارد می‌کند و کارشناسان سازمان بورس می‌گویند: «امکان واگذاری وجود ندارد»، چگونه می‌خواهید سهام دو باشگاه را به بورس ببرید؟

بخش خصوصی هم توانایی اداره استقلال و پرسپولیس را نخواهد داشت

فرض می‌کنیم همه شرایط برای ورود به بورس فراهم است و ۱۰ درصد سهام دو باشگاه وارد بورس شد. مردم به امید سوددهی اقدام به خرید سهام می‌کنند و سر سال مالی آینده، انتظار سود دارند. به طور مثال تیمی مثل منچستریونایتد در بورس است. فکر نکنید فقط طرفداران سهام باشگاه را می‌خرند، بلکه شخصیت‌های حقیقی و حقوقی که اصلاً با ورزش، بیگانه هستند، با کمک مشاوران خود خرید می‌کنند. مثلاً می‌گویند: «اگر تیم سهمیه لیگ قهرمانان اروپا را کسب کند، روی سهم ما تأثیر مستقیم دارد». سود مورد نظر را در صورت صعود به مراحل بالاتر تا فینال محاسبه می‌کنند. فردی که سهام پرسپولیس یا استقلال را می‌خرد هم انتظار سود دارد. باز هم فرض کنیم ۱۰ درصد سهام باشگاه‌ها فروخته شود، اما وقتی مدیرانی با نگاه دولتی در رأس کار هستند، کاری از پیش نخواهد رفت. چه التزامی وجود دارد که بتوانند دو باشگاه را به مرحله سوددهی برسانند؟

زمانی می‌توانیم حرف از خصوصی‌سازی بزنیم که ۴۹ درصد سهام در دست دولت و ۵۱ درصد در اختیار بخش خصوصی اعم از حقیقی و حقوقی باشد. مدیرعامل و دو عضو هیئت مدیره هم از سوی بخش خصوصی انتخاب شوند. سهم دولت نیز در هیئت مدیره مشخص است، در این صورت می‌توان دید مدیران کارآمد خوش‌فکر بخش خصوصی چه می‌کنند. من اعتقاد دارم وقتی در سیستم دولتی با فقدان آدم‌های خوش‌فکر و کارآمد دارای نگاه تخصصی به حوزه‌های اقتصاد و فرهنگی مواجه هستیم، در بخش خصوصی نیز با چنین مشکلی روبرو خواهیم بود. اصلاً بخش خصوصی را در این حوزه، بخشی کارآمد نمی‌دانم.

در نهایت باید روزی این دو باشگاه به سمتی بروند که قسمتی از سهام آنها متعلق به بخش خصوصی و مردم باشد. واقعاً متأسفم که دولت در طول این سال‌ها هزینه فراوانی برای این دو باشگاه کرده، ولی هیچ‌گونه بهره‌برداری چه به لحاظ سیاسی، چه به لحاظ فرهنگی، چه به لحاظ اقتصادی و چه به لحاظ اجتماعی نداشته؛ دلیل عمده‌اش هم انتخاب مدیران ناتوان بوده است. انتخاب چنین مدیرانی برای من جای سؤال دارد. چگونه می‌شود یک سازمان یا وزارتخانه همواره به دنبال انتخاب افرادی از طیف و قبلیه خودشان و کسانی باشد که بیت‌المال را ضایع کرده‌اند و هیچ‌وقت هم پاسخگو نبوده‌اند. من خوشبین نیستم که ۱۰ یا ۲۰ یا حتی ۴۰ درصد سهام دو باشگاه استقلال و پرسپولیس در اختیار بخش خصوصی قرار بگیرد و این دو باشگاه از رشد قابل ملاحظه‌ای برخوردار شوند، چرا که باز هم به دنبال انتخاب افراد به عنوان مدیرعامل خواهند رفت.

این دو باشگاه وقتی به سمت خصوصی‌سازی همراه با کارآمدی خواهند رفت که سهام آنها ۶۰ به ۴۰ بین بخش خصوصی و دولت تقسیم شود. هرچند اعتقاد دارم بخش خصوصی هم توانایی اداره این دو باشگاه را نخواهد داشت، چرا که نمونه‌های بازری را در سال‌های گذشته دیده‌ایم. می‌توان به باشگاه‌های تراکتورسازی، استیل‌آذین و دیگر باشگاه‌هایی اشاره کرد که پولدار بوده‌اند، ولی بعداً با چالش مواجه شده‌اند. تا زمانی که مدیرانی توانمند، آگاه نسبت به مسائل اقتصاد ورزش و مدیریت به‌ویژه مدیریت اقتصاد ورزش نداشته باشیم، بحث خصوصی‌سازی همانند آب در هاون کوبیدن است.

ارسال نظر