کد خبر : 4092

قسمت پنجم

حسن روحانی می‌خواست با ترامپ صحبت کند، اما این اتفاق نمی‌افتاد. البته روحانی هیچ تلاشی برای تماس با ما نکرد و البته تا اندازه‌ای ظریف با رسانه‌ها صحبت کرد، آنها با خودبزرگ‌بینی ترامپ بازی می‌کردند.

ترامپ غالباً شکایت می کرد که مردم سراسر جهان می خواستند با او صحبت کنند، اما به نوعی آنها هرگز به نتیجه نمی رسیدند. بنابراین جای تعجب نیست که او سرانجام شروع به اندیشیدن پیرامون بحث و گفتگو با ایران کرد. وزیر خارجه ایران، جواد ظریف، در نیویورک سلسله مصاحبه هایی انجام داد که ترامپ قصد مذاکره دارد، اما در عوض نتانیاهو، محمد بن سلمان ولیعهد سعودی، و من سعی در سرنگونی رژیم آنها داشتیم. چه خوب می شد اگر این اتفاق می افتاد.

فراتر از آن، رئیس جمهور ایران ، حسن روحانی می خواست صحبت کند، پوتین می خواست صحبت کند، همه می خواستند با ترامپ صحبت کنند، اما این اتفاق نمی افتاد. البته نه پوتین و نه روحانی هیچ تلاش برای تماس با ما نکردند، و البته تا اندازه ای ظریف و دیگران با رسانه ها صحبت کردند، آنها با خودبزرگ بینی ترامپ بازی می کردند. آخرین تغییر در مورد این موضوع، توسط کیم جونگ اون (رهبر کره شمالی) اتفاق افتاد، و آن اتفاق انتقاد از دستیاران ترامپ بود . تا احتمالاً ترامپ را متقاعد کنند فقط او می تواند تغییری ایجاد کند. ایران، کوبا و کره شمالی همگی اواخر آوریل دوباره برای مذاکره تلاش کردند و  دلایلی وجود داشت که باور کنیم این تاکتیک گسترش می یابد. چنین رویکرد کاملاً حیرت انگیز بود، زیرا دقیقاً آنچیزی بود که ترامپ فکر می کرد. آنچه او نتوانست بپذیرد این بود که این مخالفان می خواستند برای دستیابی به توافق بهتر با ترامپ صحبت کنند و می خواستند این کار را از طریق مذاکره با مشاوران مشکل ساز ترامپ انجام دهند. 

در دیدار ماه آوریل در کاخ سفید با شینزو آبه، ترامپ گفت که نه پومپئو و نه من خیلی با ایران رابطه ای نداریم و ترامپ نیز هیچ ارتباطی با ایران نداشت، اما آبه ارتباط داشت. این همان چیزی است که ترامپ در مورد ژئوپلیتیک بین المللی فکر می کند. شاید تجارت املاک و مستغلات نیویورک نیز چنین است. با بازنگری گذشته، این اظهارات نخستین نشانه ای بود از اینکه ترامپ برای آبه کاری در آینده در ذهن داشت، کاری که ممکن بود پایان خوبی نداشته باشد. این بحث خیلی پیش نرفت زیرا ذهن ترامپ، هنوز در گیرودار اخبار استراتژیک عالی اقتصادی صبح بود. با این حال، در تاریخ 30 آوریل، در تماس تلفنی با مکرون (رئیس جمهور فرانسه)، ترامپ دوباره این ایده را مطرح کرد و ماکرون را که برای توافق هسته ای ایران عمری صرف کرده بود، متوجه گشایش آشکار در موضع ایالات متحده کرد. ترامپ، تقریباً در بین رهبران جهان تنها بود، هرگز پیشنهادهای مذاکره را تضعیف کننده موقعیت کلی ما نمی دانست، گرچه دیگران، دوست و دشمن مذاکره را عامل ضعف ما می دانستند. ترامپ نمی توانست جلوی خود را بگیرد: "من یک مذاکره کننده ام، دوست دارم مذاکره کنم." استراتژی مهم دولت ترامپ.

به طور همزمان، ایران درحال پیشبرد کارزار مهمی علیه منافع ایالات متحده در خاورمیانه بود. ایران شورشیان حوثی یمن و گروه های شبه نظامی عراقی با موشک ‌ای پیشرفته و پهپادهای نظامی را مسلح کرد. نیروی قدس، خالق حزب الله لبنان، طرفدار مهم رژیم اسد در سوریه بود، و بیروت و دمشق از افزایش توانایی های نظامی که از طریق تهران تامین مالی می شد بهره می بردند. ایران همچنین کمک به طالبان را گسترش داد، پنتاگون به مثابه واکنشی دفاعی، توانایی های نظامی ایالات متحده را در منطقه افزایش داد، از جمله تسریع در استقرار ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن و افزایش نیروی تهاجمی آن. 

فعالیت های ایران به هیچ وجه صرفا از سوی فرماندهان میدانی نیروی قدس نبود، بلکه مجموعه اقدامات منظم از آنچیزی بود که ایران "مقاومت حداکثری" نسبت به فشار ایالات متحده می نامید. این تغییر در استراتژی ایران و تقویت گروه های تروریستی و سایر نیروهای نیابتی خود، عامل مناسبی بود که نشان داد نباید خطرات ایران کاهش یافته تلقی شود، که اگر این اتفاق بیافتد، تهران به این نتیجه می رسید که دست بالا را دارد. طی چهار ماه آینده، رفتار دمدمی مزاج ترامپ وقوع این خطر را ملموس کرد. در همین زمان، روحانی در 8 ماه مه اعلام کرد که شصت روز دیگر ایران آماده نقض چهار بند اصلی توافق هسته ای است، بند ها: (1) ذخایر اورانیوم غنی شده را به 300 کیلوگرم محدود می کند. (2) محدود کردن ذخایر آب سنگین به 130 تن (ایران آماده فروش یا صادرات حجم اضافه است). (3) محدود کردن میزان غنی سازی اورانیوم به 3.67 درصد از ایزوتوپ U-235 (یعنی حرکت به سمت سطح بالاتر غنی سازی نزدیک به فعالیت های سلاح هسته ای). و (4) منع تبدیل شدن راکتور آب سنگین اراک به راکتور تولید کننده پلوتونیوم. روحانی، در نامه موازی به پوتین، تهدید به انصراف از پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای کرد، که چرخش جالبی برای کشوری بود که ظاهراً به دنبال سلاح هسته ای نیست.

در پنتاگون، دانفورد (جوزف دانفورد، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا) گفت اگر قرار است وی مسئولیت اقدام جدی علیه ایران را بر عهده بگیرد، اهداف روشن و دستورات شفاف می خواهد. بخشی از این حرف ها، استدلال ماتیس را منعکس می کرد: استراتژی امنیت ملی چین، روسیه، کره شمالی و ایران را به عنوان تهدیدهای اصلی ما فهرست کرد، به تعبیر ماتیس، ایران تهدید "ردیف چهارم" بود ، به طور ضمنی یعنی ایران توجه زیادی نمی خواهد. اگرچه قبل از رسیدن من، فهرست نوشته شده بود، اما همیشه فرض می کردم که این چهار کشور، در کنار هم، "اولین ردیف" تهدید بودند. در بین این 4 کشور، ایران احتمالا چهارم بود، اما تنها به این دلیل که ما هنوز باور نمی کردیم که ایران سلاح هسته ای دارد.

استدلال کردم که اگر سیاست ما جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح های هسته ای است، باید برای استفاده از نیروی نظامی آماده شویم. برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته ای، مجبور به ادامه فشارها از نظر اقتصادی، سیاسی، و از نظر نظامی هستیم.

ارسال نظر