کد خبر : 8884

نادر صدیقی| نویسنده و پژوهشگر سیاسی

پس یک بار دیگر به صحنه بیایید و به نیت روشن نگاه داشتن چراغ جمهوریت تکرار کنید.

پیام نو| گاه چنین افتد و دیدیم آن آغاز دوباره را که مثل پاجوشی از کنار کُنده درختی تنومند و افتاده به تبری ناشیانه، سر برمی‌آورد و جوانی از سر می‌گیرد. آری به‌رغم داس استصواب هنوز پاجوشی بازمانده از درخت جمهوریت وجود دارد که می‌تواند در معرض کشت‌وکاشتی تازه قرار گیرد و نهالی نیرومند شود. فکر می‌کنم با همتی ملی و نوین می‌توان همتی عزیز را تقویت کرد به شرط آنکه دوباره تکرار کنید.

نگرانی من از جانب دیگری است: از جانب آن چیزی است که لابی اسرائیلی تحریم‌ها ظالمانه در رسانه‌ها و شعبه‌های فارسی‌زبان خود آن را "کمپین نه به جمهوری اسلامی" نامیده. آمریکا اگر در این کشور حاکم شود یک میلیون ایرانی خواهد کشت و به کسی هم پاسخگو نخواهد بود. مگر در ویتنام ودیا در عراق با آن همه کشتار با آن آوارگی چندمیلیونی و نسل‌کشی تحریم‌گرانه که دیدیم، پاسخگو شدند؟

آنها که در داخل کشور امید جوانان را نشانه گرفته‌اند، در قبال توابع پیش‌بینی‌نشده عملکرد و رفتار خود، خودآگاهی ندارند و نمی‌دانند چه می‌کنند. نباید تسلیم این صحنه‌آرایی‌های خطرناک که اساس جمهوریت را تهدید می‌کند، شد.

انتخابات فرصتی است تا مبانی جمهوریتی جمهوری اسلامی ایران را تقویت کنیم. یعنی تلاش کنیم تا "جمهوری اسلامی ایران" در فراسوی یک اسم رسمی تبدیل به صفت جمهوریتی، اسلامیتی و ایرانیتی این نهال برآمده از دل انقلاب و تولدیافته در دل رفراندم شود. امروز بقای ایران در مقام یک ایران جدید و برآمیخته با جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگر به بقای جمهوریت این کشور وابسته و همبسته شده است.

انتخابات در این کشور همواره مساله هویت ملی بوده. در مفهوم "همه‌ملتی" ود"همه‌باهمی" این واژه. ازاین‌رو، انتخابات با مشارکت کمتر و شور کمتر فقط مشروعیت حاکمیت را به پرسش نمی‌گیرد؛ بلکه ساختار آن نوع هویت ترکیبی ملی را که جمهوریت و ایرانیت را درهم تافته در معرض ساختارشکنی خود قرار می‌دهد. قدمت تاریخی و ملت‌بودگی دیرینه ایران به جای خود، اما ایران در تولد دوباره خود در فرآیند انقلاب تبدیل به ملت "یک مملکت، یک دولت، آن هم به رای ملت" شد.

گرانیگاه هویت ملی در فرآیند انقلاب و در پیامد چهل سال تمرین و مهارت انتخاباتی از ملتِ سده‌ها و هزاره‌های ماضی تبدیل به "ملت بالفعل" یعنی ملت لحظه اکنون منتقل شد که انتخابات بارزترین جلوه آن بود. با خمینی و تز "ملت بالفعل" او مفهوم ملیت به جانب خود ملت در فعلیت و در سرزندگی مطالباتی در جهت تعیین سرنوشت سمت‌گیری کرد و از اسارت تعاریف انتزاعی آزاد شد.

می‌خواهم عرض کنم که هر نوع اختلال و نقصان در انتخابات اختلالی است که به طور مستقیم هویت ملی ایرانیان در مفهوم جدید و دموکراتیک و جمهوریتی آن را به زیر ضرب می‌برد. می‌دانم ضربه‌ای که بر پیکر جمهوریت وارد آوردند، سنگین بود؛ اما مولانا می‌گوید:

ای دُر از اشکست خود بر سر مزن

کز شکستن روشنی خواهی شدن

مروارید معانی و مفاهیم جمهوریتی این کشور اکنون در پیامد آن شکستگی غلتان غلتان به گردشی تازه در آمده و چشم‌ها بر پیش‌داشته‌ها گشوده و این فهم که "جمهوریتی ازآنِ خود داشتیم" به سطح آشکارگی نوینی فرا روییده که فرمود:

ای حیات عاشقان در مردگی

دل نخواهی یافت جز که در دل‌بردگی

باید به‌نحوی مطایبه‌گون ممنون ومتشکر استصواب شد که با آن تهاجم، در پیامد ازدست‌رفتگی جمهوریت ما فهمیدیم که در واقع چه چیزی داشتیم. آنچه که از دست رفت، یا آنچه را که از دسترس خارج کردند به یمن روایت و بازتوصیف جمهوریت مجددا به دست آمد. آیا این همان دلهره و دغدغه‌ای نیست که هایدگر به ما می‌گوید در لحظه بروز "یک اختلال حاصل از گم شدن"، به ما مجالی تازه می‌دهد تا آن را ببینیم و به شیوه‌ای ممتاز فهم کنیم؟

جامعه اکنون بیش از هر زمان دیگر از جمهوریت سخن می‌گوید و می‌کوشد به کمک روایت همین ازدست‌رفتگی آن را فراچنگ آورد. طنز نمکین تاریخ ببین که جمهوریت اکنون بیش از هر زمان دیگر در دسترس است. این، همان دلهره و دغدغه‌ شریف و ملی است که چیستی جمهوریت و هستی آن را برملا می‌سازد. جمهوریت و جامعه، به تعبیری دقیق‌تر زوج "جامعه-جمهوریت" اگر وجود نداشت، پس این همه دریغ‌ها و دلهره‌ها برای از دست رفتن آن چه معنای محصلی می‌تواند داشته باشد؟ چه شد که آن‌همه تلقین و تکرار رسانه‌های تحریم‌های ضدمعیشتی و تحریم ضدانتخاباتی درباره وجود نداشتن انتخابات در ایران به یکباره فرو ریخت و همگان در سایه غایب‌سازی چند نامزد انتخاباتی به حاضربودگی و دردسترس‌بودگی پیشین جمهوریت خودآگاهی یافتند؟

نمی‌خواهم ضربه وارده بر پیکر جمهوریت را دست‌کم بگیرم. می‌خواهم بگویم جامعه بسی بزرگ‌تر و بسی جمهوریتی‌تر از آن است که پیشتر می‌پنداشتیم: من فکر می‌کنم آنگاه که نامزدهای باقیمانده یکی پس از دیگری سعی می‌کنند به زبان اصلاحات سخن بگویند، هنوز هم کمی از جمهوریت باقی است. مثل چی؟ مثل آن پاجوش سربرآورده در کنار تنه درختی تنومند. پس یک بار دیگر به صحنه بیایید و بیم رای نداشته باشید. با توکل به خدای مهربان و به نیت روشن نگاه داشتن چراغ جمهوریت تکرار کنید که فرمود:

بر ملولان این مکرر کردنست

نزد من عمر مکرر بردنست

آقای خاتمی! 

چه چیزی عاید ما شد از شرکت نکردن در انتخابات اخیر مجلس جز یک بازی باخت-باخت هم برای ما هم برای استصواب؟ من شخصا از اینکه شرکت نکردم و رای ندادم پشیمان نیستم؛ زیرا این تنها راهی بود که برای عزت نفس خود بعد از آن همه حذف‌ها و ردصلاحیت‌ها می‌دیدم. اما آیا راه بهتری برای "نه" گفتن به استصواب وجود نداشت و نمی‌شد در پای صندوق رای آن "نه " را با یک امر ایجابی و رای دادن به چند نماینده دیگر گفت؟

من از شکل‌گیری پدیده "دوملتی" می‌ترسم: ملتی که در اطراف صندوق انتخابات شکل می‌گیرد و ملتی که به حاشیه و به بیرون آن طرد و تبعید می‌شود.این پدیده چنانچه به موقع پیشگیری نشود، منجر به بدترین نوع تجزیه خواهد شد که تجزیه‌طلبی سنتی در مقایسه با آن یک خرده‌کاری ایذایی بیش نیست.

در کشوری که در مقام عمل در هر انتخاباتی یک قرارداد اجتماعی نوین برای "همه‌باهم‌بودگی" ملی منعقد می‌شود، مشارکت‌پرهیزی و یا به مشارکت‌پرهیزی کشاندن بخش قابل‌توجهی از ملت در نهایت رونقی تازه به بازار شوم براندازی خواهد بخشید. امری که از "حاکمیت دوگانه" بسی خطرناک‌تر است و به دوگانگی ملی راه می‌برد.

این جراحی هویتی در کلیت پیکره هویت ملی بی‌شباهت به آن راهبردی نیست که زمانی امثال هانتنینگتون در آمریکا در برابر موج مشارکت‌جویی اقشار نوین اجتماعی (سیاهان، زنان،دجنبش صلح و...) علم می‌کردتد و استدلال می‌کردند بسط دموکراسی در قلمروهای نوین و به مرکز آمدن اقشار محذوف و به‌حاشیه‌رانده‌شده، جامعه را اداره‌ناپذیر خواهد کرد. اعضای حلقه هانتینگتون در سال۱۹۷۵ در "کمیسیون سه‌جانبه" جهان غرب استدلال می‌کردند که "مشارکت بسیار زیاد گروه‌های نوظهور اجتماعی" در امر تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی منجر به "اختلال دموکراتیک" شده و توصیه می‌کردند که: "بخش‌های گوناگون جامعه را باید از مشارکت بسیار فعال در حیات سیاسی و تقاضای بسیار زیاد از دولت بازداشت". (نقل از کتاب "انبوه خلق"، نوشته مایکل هارت و آنتونیو نگری). توصیه آنها در خصوص ضرورت رهایی آمریکا از "اضافه‌بار مشارکت‌جویی اقشار نوین اجتماعی" البته گوش شنوایی در آمریکا نیافت؛ اما دو دهه بعد در شوروی نجوایی ناب‌گرایانه در سطوح ملی‌گرایی روس در مرکز شنیده شد که می‌گفت کشتی امپراتوری شوروی و به‌طورخاص، روسیه باید خود از "اضافه‌بار" جمهوری‌های پیرامونی خلاص کند تا در آب‌های پرتلاطم جهانی سبک‌بارتر و آسوده‌خاطرتر پیش برود.

ملاحظه می.فرمایید که ناب‌گرایی و تک‌هویتی‌گرایی ملی در همه جای دنیای دنیا قواعد خودش را دارد: هرچه بیشتر خودمان را از اضافه‌بار اقشار نوین مشارکت‌جو خلاص کنیم، تازه‌تر می‌شویم و چابک‌تر به پیش می‌رویم!

آقای خاتمی!

می‌بخشید که طبق معمول طولانی نوشتم. پیشاپیش از حوصله حضرتعالی تشکر می‌کنم. چند روز پیش در روزهایی که سرشار از دلهره رفتار محتمل شورای محترم نظارت استصوابی بودم؛ مطلبی به رشته تحریر درآوردم، اما در نهایت از نشر آن خودداری کردم. به خود نهیب زدم که شاید آن نگرانی قضاوتی شتابزده بیش نباشد. نگرانی و هراسی در این مقاله تحلیلی موج می‌زند که دلم می‌خواست با حضرتعالی در میان بگذارم و قسمت کنم: هراس از ترکیه شدن ایران به‌نحوی وارونه. نه ترکیه فعلی که ترکیه قدیم.

از خود می‌پرسم آیا هنگامی که مرحوم امام‌خمینی درباره شکل وارونه و جدید توطئه تفکیک روحانیت از سیاست هشدار می‌داد، نمی‌خواست به این ترتیب جامعه نوین اسلامی را در قبال بازگشت ارتجاعی به تجربه آتاتورکی (والمثنای رضاخانی آن) بیمه کند و آیا همین احتمال اقتضا نمی‌کند که به صحنه آیید و جمهوریت جمهوری اسلامی را به‌نحوی خلاق تکرار کنید؟

تجزیه‌طلبی انتخاباتی و پدیده دوملتی

این روزها در فضایی که آسمان انتخابات استصوابی‌تر از هر زمان دیگر شده است، ویدئویی از امام خمینی در فضای مجازی به گردش درآمده: "این یک توطئه‌ای است که می‌خواهند همان طوری که در صدها سال توطئه‌شان این بود که باید روحانیون و مذهب از سیاست جدا باشد و استفاده‌های زیاد کردند و ما ضررهای زیاد از این بردیم، الآن هم گرفتار ضررهای او هستیم. حالا دیدند آن شکست خورد، یک نقشه دیگر کشیدند، و آن این است که انتخابات حق مجتهدین است، انتخابات یا دخالت در سیاست حق مجتهدین است. دانشگاهی‌ها بدانند این را که همانطوری که یک مجتهد در سرنوشت خودش باید دخالت کند، یک دانشجوی جوان هم باید در سرنوشت خودش دخالت کند. فرق مابین دانشگاهی و دانشجو و مثلا مدرسه‌ای و اینها نیست، همه‌شان با هم هستند. اینکه در دانشگاه رفتند و یک همچو مطلبی را گفتند، این یک توطئه‌ای است برای اینکه شما جوان‌ها را مأیوس کنند".

"بیدار باشید! توجه کنید! اینها با توطئه‌هایشان می‌خواهند کار را انجام بدهند، نمی‌توانند با دخالت نظامی کار بکنند، اینها می‌خواهند با شیطنتهایشان کار خودشان را انجام بدهند. آن وقت شیطنت این بود که سیاست از مذهب خارج است و بسیار ضرر به ما زدند و ما بسیار ضرر خوردیم و آنها هم بسیار نفع بردند. این مطلب شکست خورده. حالا می‌گویند که سیاست حق مجتهدین است. یعنی، در امور سیاسی در ایران پانصد نفر دخالت کنند، باقی‌شان بروند سراغ کارشان. یعنی مردم بروند سراغ کارشان، هیچ کار به مسائل اجتماعی نداشته باشند، و چند نفر پیرمرد ملّا بیایند دخالت بکنند. این از آن توطئه سابق بدتر است برای ایران. برای اینکه، آن یک عده از علما را کنار می‌گذاشت، منتها به واسطه آنها هم یک قشر زیادی کنار گذاشته می‌شوند، این تمام ملت را می‌خواهد کنار بگذارد. یعنی نه اینکه این می‌خواهد مجتهد را داخل کند، این می‌خواهد مجتهد را با دست همین ملت از بین ببرد. باید دانشگاهی‌ها متوجه باشند که اگر چنانچه افرادی در دانشگاه هستند که شیطنت دارند می‌کنند، اینها را باید توجه کنند که گول اینها را نخورند. خودشان دخالت در امور انتخابات بکنند. انتخابات سرنوشت حتی شمایی که در آنجا هستید را تعیین می‌کند. یک امری که سرنوشت آحاد ملت در دست اوست، وظیفه آحاد ملت است که در آن دخالت کند، مربوط به یک قشری، دو قشری نیست، همه باید در این دخالت بکنند. و این شیطنت‌هایی که الآن دارند می‌کنند، به طوری که به من گفته‌اند برای مأیوس کردن بعضی از جوان‌های ماست. این شیطنت را خنثی کنید و فعال وارد بشوید در انتخابات".

می‌توان گفت که امام‌خمینی به این ترتیب، در حقیقت درباره شکل وارونه آتاتورکیسم هشدار می‌دهد. آتاتورک می‌گفت: "ای ملت! خوب بدانید که جمهوریت ترکیه نمی‌تواند مملکت شیخ‌ها، درویش‌ها،مریدها، منسوبین باشد"(۱۹۲۵).

انتهای منطقی این تفکر چنانچه در نسخه الگوبرداری‌شده آن توسط شاهان پهلوی دیدیم تک‌حزبی‌گری رستاخیزی بود و تعارف پاسپورت به مخالفین برای ترک کشور که هویت ملی آن بنا بر تعریف ایران-شاهی بود. انقلاب اسلامی اما تز "یک مملکت، یک دولت، آن هم به رای ملت" را بر ضد تز شاهانه "یک مملکت، یک حزب، آن هم تجسیدیافته در شخص شاه" را علم کرد.

جمهوریت ترکیه در آن سال‌های آغازین تک‌حزبی و تک‌عنصری نبود. نبرد رهایی‌بخش آتاتورک علیه امپریالیست‌های اشغالگر در سال۱۹۱۸ تحت رهبری "مجلس مبعوثان" شکل گرفت و تا زمانی که انتخابات مفهوم محصلی در ترکیه داشت، هویت ملی تعریف‌شده آن کشور تک‌عنصری و ترک‌محور نبود. آتاتورک  ۵سال قبل از آن تعریف تنگ‌نظرانه از هویت ملی، با اشاره به سرشت ترکیبی مجلس ترکیه می‌گفت این مجلس عالی فقط ترک نیست، فقط چرکز نیست، فقط کرد نیست... بلکه عبارت است از "عناصر اسلامیه" مرکب از همه آن مولفه‌های مذکور(۱۹۲۰). اما در سال‌های بعد به تدریج با مداخله نظامیان در سیاست و سیطره عنصر نظامی بر عرصه انتخابات و مجلس ترکیه، هویت ملی نیز از حالت "عناصر اسلامیه" به یک تعریف تک‌عنصری و تک‌حزبی تقلیل یافت.

ترکیه اما سال‌ها بعد به هزینه‌ای گزاف و از پس فرصت‌سوزی‌ها و نسل‌سوزی‌های پی‌درپی، با الهام از تجربه سال‌های آغازین انتخاباتی خود، عصر تک‌حزبی گری نظامیان را پشت سر گذاشت و نگاهی تازه به آینده دوخت.

سال‌ها بعد عصمت ایننو در قفانگری به عصر تک‌حزبی‌گری نظامیان گفت "قیام شیخ سعید (اولین قیام بزرگ ضد آتاتورک به رهبری شیخ سعید که کرد بود، اما از موضع محافظه‌کاری دینی حرکت می‌کرد..)، ما را ترساند و ما به انگیزه حفظ انقلاب نوین خود "حزب ترقی‌پرور" را منحل کردیم... اشتباه کردیم. اگر منحل نمی‌کردیم، اکنون سنت دموکراتیک نهادینه شده بود".

در کشور ما مشارکت‌هراسی و کنار زدن مردم از همان سال‌های جعل تک‌هویتی ملی در پیامد عبور از مشروطیت، با کنار زدن علما و روحانیون از فرآیند انتخابات و از فرآیند ملت‌سازی نوین آغاز شد. در اسناد مربوط به پشت صحنه انتخاباتی در عصر رضاشاه وحشت از احتمال ورود روحانیون به صحنه انتخاباتی موج می‌زند. چند دهه بعد امام‌خمینی در پرتو تجربه انتخاباتی جمهوری اسلامی در یک گذشته‌نگری انتقادی در قبال رفتار علمای عصر مشروطه گفت: "اگر درصدر مشروطه علما آمده بودند در میدان، مومنین آمده بودند، روشنفکرهای متعهد آمده بودند و مسلمان‌های متعهد آمده بودند و قبضه کرده بودند مجلس را و نگذاشته بودند که دیگران بیایند و مجلس را بگیرند، ما به این روزگار نمی‌رسیدیم".

در کشوری که هویت ملی آن نه با توسل به هزاره‌های تاریک تاریخ و شکوه شاهان که در پیوند با شکوه حضور مردمی در انتخابات و به کمک اصل تعیین سرنوشت "نسلِ اکنون"دتعریف می‌شود، کنار رفتن و یا کنار زدن اقشار قابل‌توجهی از مردم فقط یک مساله دموکراسی نیست؛ مسئله ملی و ملیتی و هویتی هم هست: کنار زدن/کنار رفتن اقشار قابل‌توجهی از مردم می‌تواند در فراسوی "حاکمیت دوگانه" زمینه‌ساز "ملیت دوگانه" شود و به دوگانگی ملی و پدیده "دوملتی" دامن بزند و این بدترین و خطرناک‌ترین نوع تجزیه‌طلبی است. زیرا این نوع خاص از تجزیه‌طلبی، برخلاف نوع کلاسیک آن، نه در پیرامون که در مرکز ریشه دارد. آنچه که منجر به فروپاشی شوروی شد، تجزیه‌طلبی اوکراینی و یا ازبکی و قفقازی از مرکز نبود؛ بلکه در خود مرکز در مسکو نوع خاصی از ملی‌گرایی ظهور کرد که خود را از پیرامون مستغنی می‌دید و می‌گفت روسیه کوچک باشد، مال خودمان باشد.

ایران البته ویژگی خودش را دارد و قابل‌مقایسه با شوروی نیست؛ اما قابل انکار نیست که در کشور ما نوعی جزیره‌گرایی یعنی تلقی کشور به‌مثابه یک جزیره تحت محاصره و تقدیس همین زیست جزیره‌ای و منفک از جهان وجود دارد که گاه به نام "استقلال‌طلبی" و "نگاه به داخل" توجیه می شود. این درک انزواطلبانه از اصل استقلال در شرایط کنونی تحریم‌ها، در سیستمی از دانش معطوف به مردم‌هراسی (در داخل) و ایران‌هراسی (در جانب تحریم‌گران) به یکدیگر متصل شده است که به‌هیچ‌وجه بدیهی و ذاتی نیست. و تاریخ ظهور خود را دارد و از سرشتی پیشامدی برخوردار است.

ارسال نظر