کد خبر : 4456

میرزاده عشقی

سید محمدرضا کُردستانی؛ این اسم برای بسیاری از مردم ناآشناست؛ اما تخلص‌اش را تقریباً همه‌ ایران شنیده‌اند؛ «میرزاده عشقی».

سید محمدرضا کُردستانی؛ این اسم برای بسیاری از مردم ناآشناست؛ اما تخلص‌اش را تقریباً همه‌ ایران شنیده‌اند؛ «میرزاده عشقی». سعید نفیسی، ادیب برجسته درباره‌اش می‌گفت: «میرزاده عشقی مانند دیگر شاعران با صاحبان قدرت نمی‌جوشید و گردن‌فرازی می‌کرد.»

در بیشتر سال های عمرش، اشعاری در رثای وطن سرود، به‌همین دلیل نام میرزاده عشقی با شعر ملی گره خورده است. البته لحن صریح و آتشین‌اش در شهرت بی‌مثال‌اش، سهم زیادی داشت.

زندگی در همدان مصادف بود با روزهای ابتدایی جنگ جهانی اول؛ دوره تقابل متفقین و متحدین. عشقی به هواخواهی عثمانی‌ها برخاست و زمانی که چند هزار مهاجر ایرانی از غرب ایران به استانبول رفتند، به آنها پیوست.

دیدن ویرانه‌های «طاق کسری» در «مدائن»، انگیزه نوشتن اُپرای «رستاخیز شهریاران ایران» شد. عشقی را خالق اولین اُپرای ایرانی می‌دانند. اواخر جنگ به ایران برگشت و در تهران به صف پرشورترین مخالفان «قرارداد ۱۹۱۹» وثوق‌الدوله پیوست.

شعر مشهور «پدر ملت ایران اگر این بی‌پدر است» را بسیاری متعلق به میرزاده عشقی خطاب به «رضاخان» توصیف می‌کنند؛ اما برخی دیگر نیز معتقدند این شعر را عشقی نسروده است.

سرانجام زبان سرخ عشقی، سرِ سبزش را بر باد داد و پیش از بهار 30 سالگی، به قتل رسید. آخرین مقالات عشقی به‌قدری تند و کوبنده بود که به باور بسیاری، سبب شد به زندگی‌اش پایان دهند.

روایت کرده‌اند او به دست دو نفر در بامداد دوازدهم تیر سال ۱۳۰۳ در خانه مسکونی‌اش هدف گلوله قرار گرفت. دو روز پیش از مرگش، یکی از دوستانش به‌طور اتفاقی، در اتاق محرمانه اداره تأمینات شنید: «عشقی، محرمانه کُشته شود».

ارسال نظر